می گویند آدمها چون مرگ را ببینند به تب راضی شوند و همینجاست که باید از امکان تب کردن تا سرحد مرگ بگویند، که نمیگویند! بازی از همین جا شروع می شود، از همین فرار دیوانه وار از مرگ که از زاویه ای دیگر همان جهش دیوانه وار در آغوش تب است و غلتیدن در تب تا سرحد مرگ!
تصویر فوق خانوم ویکتوریا بکهام میباشند، خواننده، ترانه سرا، نویسنده، مدل،بازیگر، طراح مد و بازرگان انگلیسی که مستحضرید یکی از اعضای اسپایس گرلز هم بود، از اسمشون هم معلومه که پارتنر سوگلی (همسر) دیوید بکهام هم هستند. ولی هیچکدوم از اینهایی که گفتم باعث نشد این تصویر رو بذارم اینجا، دلم براش سوخت وقتی دیدم داره از ماراسموس میمیره! یعنی این دیوید یه تیکه نون یه چیکه آب نمیده به این زبون بسته؟ اون تاندونها و پوست به استخون چسبیدش جیگر آدمو آتیش میزنه، اون دنده ها و چاله چوله ها! خلاصه وضعیت اسفبار جسمی ایشون جدا نگرانم کرده! داره تلف میشه از شدت فشن و مد!تا دیدمش یاد همدردهای آفریقاییش افتادم! شروع کردم به جهانبینی…
از قرار تو آفریقا مردم مدتیه یه کم گشنشونه، نکنه فکر کنید تیتیش تشریف دارنا، نه! خداییش هر کاری فکرشو بکنید کردن اما بازم گشنشونه! میگی نه این عکسها رو یه نیگاه بکن
این عکسها june 16, 2009 در مالاوی گرفته شده. موش به صورت تازه، نمکسود شده، پخته شده و یا خشک شده به عنوان یک غذای لذیذ در فروشگاه و کنار جاده ها فروخته می شود.
و اما قبل از اینکه من توضیحی بدم به عکس زیر نگاه کنید و خداییش بدون اینکه توضیحش رو بخونید سعی کنید حدس بزنید جریان چیه
ایشون یه خانوم روشندل مسلمون در آمریکاینا هستند که چون سگ اونجا هم نجسه، به جای سگ با این کره اسبه اینور اونور میرن! همونطور که میبینید چیزی نمونده که اسبه صندلی رو بخوره! ضمن اینکه شخصا در برابر این ابتکار عمل کم آوردم باید اشاره کنم دیدن این عکس منو به این فکر انداخته که نکنه اصلا این اتوبوسا که قسمت جدا برای نر و ماده دارن مال همین اسبا باشه ما اشتباهی سوار میشیم؟
توی بحث تعریف عقلانیت که مدتی قبل مطرح کردم به این نتیجه رسیده بودم که دغدغه کشف حقیقت شاید معادل عقلانیت ناب باشه، تازه اون موقع تصویر فوق را ندیده بودم!
تصویر فوق توی فرودگاه گرفته شده و این که میبینید قسمت عمده یکی از مسافران است که به دلیل تأخیر در پرواز سعی کرده بشینه رو صندلی فرودگاه!
تصویر بدون شرح هم که اگه نداشته باشیم اصلا کلاس کار میاد پایین، شرح هم ندیم که میترکیم، تازه ممکنه هر کسی هر جوری دلش می خواد شرحش بده که اصلا کار خوبی نیست.پس جونم براتون بگه که آثار هنری، ادبی یا بی ادبی خفن، معمولا کار آدمهای خفن و ناسالمه، من که عموما در برخورد با این قبیل آثار حالم خوب نمیشه…
آخرین نظرات