شهریور, ۱۳۸۸

در تاریخ ۳۱ شهریور ۱۳۸۸

آخرین اولین نفر

kandovan

دهکده توریستی کندوان

جای شما دوستان خالی بالاخره رفتیم ایرانگردی، نه اینکه اهل سفر نباشم،نه، موضوع این است که تا به حال خیلی شانس و موقعیت سفر سیاحتی نداشته ام. ولی این چند روز تلافی کردیم. شهرهای منجیل و رودبار واقعن زیبا هستند، از رشت هم در تاریکی گذشتیم و شهر تمیزی به نظر می رسید، بندر انزلی و تالاب مظلوم و بیمار انزلی را هم بروید عیادت کنید، لطفن بروید و تا دیر نشده بقایای رو به تباهی تالاب را ببینید، جای تأسف داشت و باید وا اسفا گفت و افسوس خورد از این همه بی کفایتی نامسئولان این مرز و بوم… با حال و روزی که ما از تالاب دیدیم چیزی نمانده که تالاب بندر انزلی تبدیل به مرداب اندر بنزلی! شود…

IMG_4540

تصویری از خیابان اصلی سرعین

در امتداد ساحل خزر رفتیم تا آستارا و بعد گردنه حیران و اردبیل تا سرعین. آب دستتان است بگذارید زمین و بروید سرعین، هوای خوب و نیت و عزم همگانی به تفریح بسیار بدیع بود. صبحانه های سرشیر و عسل و چای سرعین را دریابید ملت و از آب گرمهای غیر بهداشتی و پر از بخارات مسموم گوگرد آن بپرهیزید، ما که رفتیم به آبگرمی به اسم “بش باجیلار” که انصافن وحشتناک بود، چیزی بود شبیه فرم تعدیل شده جهنم بدون رعایت نکات بهداشتی…

از سرعین رفتیم تا تمام وادی های بین راه تا تبریز، دهی به نام ابرغان را دیدیم با کنتراستی از خشت و کاهگل در برابر آجر و سیمان.

خلاصه رفتیم تا تبریز و از تبریز رفتیم تا اسکو و بعد دهکده توریستی کندوان، جایی که آدم را به زحمت به یاد همان گورامه یا قورامه در ترکیه که قبلن تصاویری از آن را گذاشته ام می اندازد.

دهکده توریستی کندوان نزدیک اسکو واقع شده و حدود پنجاه کیلومتر تا تبریز فاصله دارد.

kandovan2 IMG_4669

تصاویری از خانه های عجیب کندوان

از تبریز تا زنجان و سپس تا قزوین و تهران هم آزاد راهی ساخته اند که در مجموع بسیار عالی بود.

IMG_4723 IMG_4816

راستی که باید ماشاء ا… گفت به وسعت ایران و اینهمه تنوع، شاید همه خارجی ها و داخلی ها و همه زمامداران که در طول تاریخ بر سر ثروت این مرز و بوم به جان هم افتاده اند چیزی می دانند که ما نمی دانیم…

اگر همه این تجربیات که مرور کردم برایتان تازگی نداشت و تکراری بود، تعجبی نمی کنم، این موضوع برای من تازگی ندارد و تکراریست، بنا بر تجربه من همیشه آخرین فردی بوده ام که اول می شوم. این بار هم تصمیم دارم که آخرین اولین نفر باشم و همانطور که گفتم امیدوارم این روزها برای من نقطه عطفی باشد…

۲۳ دیدگاه
در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۳۸۸

من

من با خود در تعارضم. من عظیمم. من شامل چندینم.

Walt Whitman

شاعر آمریکایی که با کتاب تیغه های علف نقطه عطفی درادبیات آمریکا شد.

۳۹ دیدگاه
در تاریخ ۲۳ شهریور ۱۳۸۸

هجده ماه

وقتی هوا مسمومه نمیشه عادی نفس کشید.

ماسک هم که بزنی همه ازت می ترسن.

ولی از این حرفها که بگذریم:

به صورت تئوری برنامه اینه که یه هیجده ماهی گرفتار یه کار ناتموم خواهم بود و مثل قبل نمی تونم تو محیط سایبر فعال باشم. فرصتی پیش بیاد به وبلاگ دوستان حتمن سر میزنم ولی احتمالن کمتر پست پربار جدیدی میذارم.

در پاسخ به ابراز محبت دوستان باید بگم دلیل حذف اون پست هم این بود که سیر و مسیر بحث در کامنتدونی باعث شد به این نتیجه برسم که بهتره حذف بشه.

عدم تأیید کامنتها هم برای پایان دادن به بحث جاری بود.

شاد باشید و سلامت

Rose

۱۶ دیدگاه
در تاریخ ۲۳ شهریور ۱۳۸۸

رنسانس

نمی دانم این لحظه نقطه عطف است یا عطفیست بما سبق، نمی دانم!

داستانک:

کلاس اول بودم. بابا داشت به مامان میگفت:  “معلمش بیخود کرده گفته دو تومن بیارین واسه جشن.”  من بغض کرده بودم و منتظر بودم مامان رو تنها گیر بیارم.آخرش هم یادم نیست من بندو  آب دادم یا مامان، ولی یادمه وقتی من و مامان رو انداخته بود رو هم تو سه کنج اتاق و با کابل هر دومون رو میزد احساس گناه نمیکردم که چرا دو تومن از مامان با التماس گرفتم. احساس گناهم از لحظه هایی بود که پشت مامان میخزیدم تا کابل به من نخوره، مامانی که خودش می سوخت و ناله میکرد. همون روزا بود که به خدا گفتم پدرسگ و مریض شدم

پست قبل رو به دلیل ساده ای حذف کردم و به دلیل ساده تری هم دیگه کامنتی رو تأیید نمیکنم.

۲۶ دیدگاه
در تاریخ ۱۹ شهریور ۱۳۸۸

مشاهده و استقرا

gpump L cartoon_aliens gas-pump

حتمن سالها قبل  شنیده اید که عده ای از پیش قراولان موجودات فضایی به منظور محک زدن ساکنان کره خاکی به زمین آمده بودند تا اگر اوضاع را مساعد دیدند به زمین حمله کنند، اتفاقن در پمپ بنزینی فرود آمدند و به محض دیدن ظاهر مهیب پمپهای بنزین، فکر می کنند آن ابر پمپها همان انسانهای مخوف هستند و با وحشت به کهکشان خود بازگشته و انسان را اینگونه توصیف می کنند:

  انسان  موجودی است تقریبن شبیه خود ما فضایی ها،  با این تفاوت که انسانها عضو شریفشان را چندین دور اطراف کمرشان می پیچانند و انتهای آن را در گوش خود می گذارند! “به این ترتیب فضایی ها از حمله منصرف می شوند و احتمال وقوع جنگ منتفی می شود. شناخت انسان توسط این فضایی ها بر اساس مشاهده و  استقراء بود.

استقراء را چنین تعریف کرده اند:

استقراء (Induction) یا استدلال استقرائی (Inductive reasoning) روشی است که در آن ذهن از قضایای جزئی به نتیجهٔ کلّی می‌رسد.

یعنی فرد با بررسی نمونه ای از یک مجموعه در مورد کلیت آن مجموعه حکم میدهد. مثلن فردی چون a1 و a2 و a3 را معادل X میابد نتیجه گیری می کند که همه a ها معادل X  هستند.

از واقعه پمپ بنزین که چند خطای شناختی را نمایش می دهد می توان نتیجه گیری کرد:

۱. به مشاهدات خود اطمینان نکنیم، شاید مشاهدات ما تنها قسمتی از واقعیت و یا حاصل تأویل ذهن ما از واقعیات هستند!

۲. به روشهای استدلال خود اطمینان نکنیم، شاید برهان ناقضش را به زودی بیابیم!

۳. به انسان اطمینان نکنیم، شاید حتی آن فضاییها هم هنوز میزان خطرناکی انسان را درک نکرده اند!

تعریف ما هم از انسان  مثل آن فضایی ها بر اساس استقراء است. همیشه این خطر وجود دارد که هر فرد یا گروهی انسان را مبتنی بر چنین خطاهای شناختی رایجی تعریف کند.

cognition shadow

بزرگی پس از خواندن مطالب قبلی توجه من را به نسبی بودن تأویلات و هنجارها از دید افراد متفاوت و روانهای مختلف جلب کرد،در پاسخ باید بگویم من در ادعای نسبی نگری پاسخی نمیابم که نسبی نگری بیش از پاسخ، سوال است. سوالی است که به سوالهای مطروحه اضافه می شود یا پاسخهای ناب و دست اول حقیقت یافتگان را نقض می کند. بابک احمدی در کتاب تردید می نویسد:

“نسبی نگری رادیکال فقط در این خلاصه نمی شود که بپذیرم هرگز نخواهم توانست تجربه، جهان، فرهنگ و دیدگاه دیگری را بشناسم. حتی این هم نیست که باور کنم حقیقت برای من و دیگری امر واحدی نیست و حکم یکسان عقل بر ما جاری نمی شود. نسبی نگری رادیکال این است که حتی در حق خودم نیز ندانم حقیقت کدامست، و نتوانم دریابم که من با حقیقت بازی می کنم یا حقیقت با من.” اینجا پاسخی در کار نیست اینجا حاکمیت از آن تردید است. نیچه در اراده معطوف به قدرت می گوید: ” انواع بسیار متنوع چشم وجود دارند، در نتیجه حقیقت های بسیار متنوع وجود دارند. در نتیجه حقیقتی وجود ندارد.”

دوست متفکر من هم پس از خواندن پستهای قبلی در مورد انسان می گفت:  ” باید حساب نوع بشر را به عنوان یک گونه از موجودات، از انسان جدا کنیم!” به نظر من این نگاه عواقبی نگران کننده در پی دارد. با این طرز نگرش هسته اولیه مفهومی تحت عنوان انسان یا آدم شکل می گیرد که اولن از نوع بشر متمایز است، دومن به عنوان پیش فرض نوع بشر را تا حد ماده خام ناپخته ای تنزل می دهد که هنوز انسان یا آدم نشده است. از طرفی مفهوم انسان یا آدم واقعی سراسر مبهم و تعریف نشده باقی می ماند و اتفاق نظری بر تعریف آدم یا انسان واقعی حاصل نمی شود! بعلاوه از نتایج مخاطره آمیزتر نگرش فوق این است که هر فرقه یا گروهی ادعای یافتن تعریف انسان واقعی را طرح می کند و تنها انسان یا آدم موافق معیارهای خود را مستحق حقوق انسانی می داند،چنین تفکری می تواند به راحتی نوع بشر را در صورت انطباق با معیارهای انسان واقعی خود، برتر از همه موجودات و در صورت عدم تطابق با معیارهای انسان واقعی، پست تر از حیوانات بداند! پس فراخوان می دهد برای تن دادن به بایدها و داد و ستد امنیت در برابر اقرار و انکار و اگر روزی لازم باشد برای مستحق مرگ بودن تنها کافیست انسان واقعی نباشید.

alto2 gorilla

به گواهی تاریخ همیشه مدعیان انسانیت یا آدمیت واقعی، به راحتی دست به کشتار نوع بشر می زنند، به همان راحتی که بشر حیوانات را می کشد.

در اواخر قرن پانزدهم (۱۴۹۲ میلادی) کریستف کلمب برای اولین بار با سرخپوستانی برخورد کرد که هرگز چیزی از حضرت مسیح نشنیده بودند و برهنه راه می رفتند. آنها عنکبوت، ملخ، مورچه، سوسمار و خفاش را می پختند و با سس های متنوعی می خوردند. دختران قسمتهای شرم آور بدن خود را پنهان نمی کردند، عروسها در روز عروسی خود عیاشی می کردند، مردان می توانستند با هم ازدواج کنند.

Machu_Picchu Sunset-Machu_Picchu

تصاویری از ماچو پیچو شهر افسانه ای اینکاها در پرو

آیا چنین رفتارهایی کافی نبود تا اسپانیایی ها سرخپوستان را انسان ندانند؟

وقتی سرخپوستها به عنوان رسمی مبارک، مردگان را می جوشاندند، در حلیم جو می کوبیدند، با شراب مخلوط می کردند و خویشاوندان آنها این مخلوط را در میهمانی های پرشوری می نوشیدند، چگونه می توانستند در ذهن اسپانیایی ها حتی شبیه انسان جلوه کنند؟

شناخت استقرایی اسپانیایی ها از انسان واقعی این اجازه را به راحتی می داد که با حذف نام سرخپوستان از فهرست انسانها ، آنها را با وجدانی آسوده قصابی کنند، زیرا مطمئن بودند که به خوبی می دانند انسان بهنجار و واقعی چیست. نکته اینجاست که ما امور بهنجار را از نابهنجار اغلب از طریق روشی استقرایی تمییز می دهیم.

Solar_Clock Machupicchu_intihuatana

یک ساعت نجومی که توسط اینکاها طراحی و ساخته شده و تصویری دیگر از ماچو پیچو

در فاصله زمانی پنجاه و پنج سال از ۱۵۳۳ تا ۱۵۸۸ جمعیت بومی مورد تهاجم اسپانیایی ها از هشتاد میلیون نفر به ده میلیون نفر تقلیل یافت! و اینچنین بود که آخرین، بزرگترین و غنی ترین مظاهر تمدن باستانی به دست اسپانیایی ها به فجیعترین روش ممکن نابود شد. امپراتوریهای شگفت انگیز آزتکها و اینکاها برای همیشه از صفحه تاریخ رخت بربستند. شاید جالب باشد بدانید همین اسپانیایی ها که آدم بودن را در شلوار پوشیدن و فرم متعارف ازدواج با یک زن و … می دانستند، در سال ۲۰۰۸ برای بار دوم به پرزیدنت محبوبشان آقای خوزه لوئیز رودریگز زاپاترو رأی دادند.

 leader-José Luis Rodriguez Zapatero JoseLuisRodriguezZapatero

آقای خوزه لوئیز رودریگز زاپاترو، فردی که در سال ۲۰۰۴ به محض به قدرت رسیدن نیروهای اسپانیا را از عراق خارج کرد، فردی که اولین دولت زنانه را در جهان (با اکثریت وزرای زن) تشکیل داد، فردی که به عنوان یک دگراندیش با تمایلات فمینیستی از تصویب قانون به رسمیت شناختن ازدواج مرد با مرد حمایت کرد تا این قانون در اسپانیا به تصویب رسید! به خاطر بیاورید که روزی اسپانیایی ها از اینکه مردان سرخپوست با هم ازدواج می کنند حیرت کرده بودند!

اگر به گوناگونی وسیع رفتارهای بشری توجه کنیم و سعی کنیم شناختی هرچه فراگیرتر و وسیعتر از نوع بشر داشته باشیم حیرت و واکنش جنایت آمیز جای خود را زودتر به حکمت و کنش سیادت آمیز می دهند، امروز شکی نیست که یرای رسیدن به وادی های نو و افقهای تازه باید از مرز حیرت گذشت، باید متأسف شد و گریست، باید تحلیل کرد و فهمید، باید حرکت کرد و مرز حیرت را درنوردید، نه اینکه ایستاد و حیرت کرد و جنایت کرد و انکار…

۴۸ دیدگاه


نوشته های اینمنم در ایمیل شما

لطفا ایمیل خود را وارد کنید:

 

نوشته های این ماه

شهریور ۱۳۸۸
ش ی د س چ پ ج
« مرداد   مهر »
 ۱۲۳۴۵۶
۷۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳
۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰
۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷
۲۸۲۹۳۰۳۱  
 

تبلیغات

abzarak.com
khabarkhoon.com
 

رتبه اینمنم در گوگل

 
Flash required
 

آب و هوا