زان یار مخنوازم یکی از همین آرشها که لطف کردند و من را به بازی شب یلدا دعوت کرده اند، شکریست با شکایت…
و اما حکایت…
طبق توضیح خود آرش خان: "بازی سادهای است: کسی شروع می کند و ۵ نکته از چیزهایی که خوانندگان وبلاگش در مورد شخصیت او نمیدانند را مینویسد و آخرش هم ۵ نفر را معرفی میکند. آن ۵ نفر هم به همین ترتیب بازی را ادامه میدهند."
راستی بد هم نیست که بگم چرا عرض کردم شکریست با شکایت!
احساس من اینه که افراد شرکت کننده توی این بازی ناخودآگاه به سمت خود زنی و اشاره به نقاط ضعفشون سوق داده می شوند که البته یه کم دردناکه ولی به هیجان و کیفش می ارزه…(به قول شاعر خدا مرگم بده!)
۱. اولین چیزی که به نظرم میرسه در مورد خودم براتون بگم اینه که من در مجموع جزء افراد خوشبین نیستم، مخصوصن نسبت به آدمها. و مطمئنن باید ریشه این بد بینی را تا حد زیادی در تجربیات شخصی من با آدمها جست که البته خوشبختانه! این بدبینی به مدد مشاهدات و مطالعات مدام تبیین و تایید می شود. تا اینجای کار مشکلی نیست، مشکل اینجاست که من تقریبن بدون هیچ دلیلی در تقابل با برخی از آدمها به شدت احساس فاصله و دافعه دارم و این یک فرایند حسیه.
۲. یکی دیگر از خصوصیات من اینه که زیاد آدم خوش قولی نیستم، ، معمولن اولین پاسخ من به اغلب دعوتها منفی نیست و از طرفی پاسخ نهایی من به کمترین دعوتی مثبته… (عزیزان عنایت دارند که منظور ما دعوت به میهمانی شام نیست، آرش خوب می داند که پاسخ ما در این مورد همیشه مثبت است و به همین دلیل به جای دعوت شام شب یلدا ما را به بازی شب یلدا دعوت کرده)
خداییش هر کی پنج تا از نکات بیخود یا انتقاد آمیز خودش رو بریزه بیرون همه میگرخند! ولی ما ادامه میدیم…
۳. من به زحمت و به ندرت ناراحت و رنجیده می شوم ولی اگر هم رنجیده و آزرده شوم به سبکی پیچیده و معمولن ریشه دار و پر عارضه رنجیده می شوم. تا حدی که در زوایای ذهن و روابط و تحلیلهای من اثر می گذارد. از این نظر مثل خیلی از رویکردها و رفتارهای دیگرم، شخصیتی متمایل به همه یا هیچ دارم.
۴. و اما حافظه، حافظه تصویری من نسبتن ضعیفه و این ضعف مخصوصن در مورد به خاطر سپردن چهره آدمها شدیدتره. در این رابطه خیلی شیرین کاری کرده ام و خاطره زیاد دارم… در عوض حافظه شنیداری من نسبتن قوی است و فقط کافیه یک بیت شعر یا یک ملودی را سی چهل بار! بشنوم…
۵. و آخر اینکه من شوخ و گاهی زیادی رک گو هستم، از طرفی باید عرض می کنم که خیلی هم باحالم! هان؟ با من بودید؟ حالا گوش کن! تازگی ها کم کم دارم به شنیدن این جمله که صحبت کردن با من باعث آرامش شده هم عادت می کنم. ضمنن شلخته هم هستم. حالا این سه چهار تا خصوصیت که تو شماره پنج نوشتم چه ربطی به هم دارند، مشکل خود شماست ولی اگه گیر بدین و بپرسید میتونم یه جوری به هم ربطشون بدم! که البته توی این ربط دادن چیزهای بی ربط به هم یا به شقیقه هم، صاحب سبک هستم!
مدتی پیش متین عزیز من را به یک بازی سخت (من خارجکی) دعوت کردند که یا من اون موقع توی شرایط مناسب ذهنی نبودم یا واقعن بازیه خیلی سخت بود! نمی دونم خلاصه این که نتونستم پاسخ دعوت ایشان را بدهم که همین جا عذر خواهی می شود.
و اما دعوتی های ما:
دلا ، شیخ حقگو ، فاطیما ، اوالونا ، بوی خوش زن ، طوطی ، متین ، زوج خوشبخت
باز هم از دوست عزیزم یکی از همین آرش ها ممنونم برای دعوت من به این بازی
من سه نفر بیشتر دعوت کردم، به همین راحتی! نمی دونم این دیگه مربوط به کدوم خصوصیت من میشه…



آخرین نظرات