آذر, ۱۳۸۸

در تاریخ ۲۹ آذر ۱۳۸۸

خود زنی

box7

زان یار مخنوازم یکی از همین آرشها که لطف کردند و من را به بازی شب یلدا دعوت کرده اند، شکریست با شکایت…

و اما حکایت…

طبق توضیح خود آرش خان: "بازی ساده‌ای است: کسی شروع می کند و ۵ نکته از چیزهایی که خوانندگان وبلاگش در مورد شخصیت او نمی‌دانند را می‌نویسد و آخرش هم ۵ نفر را معرفی می‌کند. آن ۵ نفر هم به همین ترتیب بازی را ادامه می‌دهند."

راستی بد هم نیست که بگم چرا عرض کردم شکریست با شکایت!

احساس من اینه که افراد شرکت کننده توی این بازی ناخودآگاه به سمت خود زنی و اشاره به نقاط ضعفشون سوق داده می شوند که البته یه کم دردناکه ولی به هیجان و کیفش می ارزه…(به قول شاعر خدا مرگم بده!)

whoamI

۱. اولین چیزی که به نظرم میرسه در مورد خودم براتون بگم اینه که من در مجموع جزء افراد خوشبین نیستم، مخصوصن نسبت به آدمها. و مطمئنن باید ریشه این بد بینی را تا حد زیادی در تجربیات شخصی من با آدمها جست که البته خوشبختانه! این بدبینی به مدد مشاهدات و مطالعات مدام تبیین و تایید می شود. تا اینجای کار مشکلی نیست، مشکل اینجاست که من تقریبن بدون هیچ دلیلی در تقابل با برخی از آدمها به شدت احساس فاصله و دافعه دارم و این یک فرایند حسیه.

۲. یکی دیگر از خصوصیات من اینه که زیاد آدم خوش قولی نیستم، ، معمولن اولین پاسخ من به اغلب دعوتها منفی نیست و از طرفی پاسخ نهایی من به کمترین دعوتی مثبته… (عزیزان عنایت دارند که منظور ما دعوت به میهمانی شام نیست، آرش خوب می داند که پاسخ ما در این مورد همیشه مثبت است و به همین دلیل به جای دعوت شام شب یلدا ما را به بازی شب یلدا دعوت کرده)

directions2 unt

خداییش هر کی پنج تا از نکات بیخود یا انتقاد آمیز خودش رو بریزه بیرون همه میگرخند! ولی ما ادامه میدیم…

۳. من به زحمت و به ندرت ناراحت و رنجیده می شوم ولی اگر هم رنجیده و آزرده شوم به سبکی  پیچیده و معمولن ریشه دار و پر عارضه رنجیده می شوم. تا حدی که در زوایای ذهن و روابط و تحلیلهای من اثر می گذارد. از این نظر مثل خیلی از رویکردها و رفتارهای دیگرم، شخصیتی متمایل به همه یا هیچ دارم.

۴. و اما حافظه، حافظه تصویری من نسبتن ضعیفه و این ضعف مخصوصن در مورد به خاطر سپردن چهره آدمها شدیدتره. در این رابطه خیلی شیرین کاری کرده ام و خاطره زیاد دارم… در عوض حافظه شنیداری من نسبتن قوی است و فقط کافیه یک بیت شعر یا یک ملودی را سی چهل بار! بشنوم…

۵. و آخر اینکه من شوخ و گاهی زیادی رک گو هستم، از طرفی باید عرض می کنم که خیلی هم باحالم! هان؟ با من بودید؟ حالا گوش کن! تازگی ها کم کم دارم به شنیدن این جمله که صحبت کردن با من باعث آرامش شده هم عادت می کنم. ضمنن شلخته هم هستم. حالا این سه چهار تا خصوصیت که تو شماره پنج نوشتم چه ربطی به هم دارند، مشکل خود شماست ولی اگه گیر بدین و بپرسید میتونم یه جوری به هم ربطشون بدم! که البته توی این ربط دادن چیزهای بی ربط به هم یا به شقیقه هم، صاحب سبک هستم!

مدتی پیش متین عزیز من را به یک بازی سخت (من خارجکی) دعوت کردند که یا من اون موقع توی شرایط مناسب ذهنی نبودم یا واقعن بازیه خیلی سخت بود! نمی دونم خلاصه این که نتونستم پاسخ دعوت ایشان را بدهم که همین جا عذر خواهی می شود.

و اما دعوتی های ما:

دلا ، شیخ حقگو ، فاطیما ، اوالونا ، بوی خوش زن ، طوطی ، متین ، زوج خوشبخت

باز هم از دوست عزیزم یکی از همین آرش ها ممنونم برای دعوت من به این بازی

من سه نفر بیشتر دعوت کردم، به همین راحتی! نمی دونم این دیگه مربوط به کدوم خصوصیت من میشه…

۵۵ دیدگاه
در تاریخ ۱۷ آذر ۱۳۸۸

معما

human francis

امکان لذت بردن را باید آموخت، باید کشف کرد

کسی باید به من می گفت که لذت را باید در جای جای زندگی جست

باید یکی به من می گفت که در حل کردن یک مسئله ریاضی هم لذتی هست

من مسئله ریاضی را حل نمیکردم که لذتی ببرم مسئله ریاضی را حل میکردم تا آدمها برایم مسئله نشوند، تا آدمها برایم مسئله ساز نشوند، تا صورت برخی از مسائل را پاک کنم، من هرگز لذت حل مسئله ریاضی را نچشیدم، مسئله ریاضی را با رنج حل می کردم، با بی میلی…

بعدها فهمیدم که آدمها همه معما و مسئله اند و چندان مهم نیست که آدمها برایت مسئله تر شوند، بعدها حتی لذت بیشتر را در حل معمای آدمهای پیچیده تر یا آدمهای مسئله تر یافتم…

بله لذت بردن را باید آموخت، امکان لذت بردن را باید کشف کرد

حالا دیگر آدمها هر کدام برای من معما هستند و اغلب در حل کردن هر کدام از این مسائل لذتی نهفته، هر چه پاسخ غامضتر و نکات انحرافی بیشتر، لذت حل معما بیشتر…

t-shirt tumblr

جالب است که مضحکترین آدمها مسئله ترین آدمها هستند، آدمهایی که اصرار بر بزرگی و لاینحلی معما دارند، آدمهایی که خود را کوچک و مسئله را بزرگ و بزرگ را کوچک و کوچک را بزرگ و خود را مسئله تر می نمایانند…

معمای تکراری آدمهای تکراری

البته به قول سهراب من نمی خواهم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد، از کرامات این آدمهای تکراری توانایی شگرف در چشاندن طعم لذتی است تکراری.

آدمهایی که از مواجهه با پاسخ و حل معما بر می آشوبند…

آدمهای تکراری!

پی نوشت:

هر چند هرگز نمی توانم پاسخ دوستانی که ابراز لطف و محبت می کنند یا سراغی از من می گیرند را آنگونه که بایسته است بدهم ولی لازم می دانم متقابلن عرض کنم وقتی یکی از شما دوستان مدتی نمی نویسید من هم به تکاپو می افتم که لا اقل خبری بدهید تا مجاب شویم که پاینده و شاد هستید. با اینکه شناختها در حد همین همراهی در دنیای مجازی است ولی پیوندهای عاطفی انگار مرز نمی شناسند، برای همه دوستان گلم آرزوی شادی و سلامتی دارم و همیشه مفتخر و مشعوف از همراهی شما هستم

۸۴ دیدگاه
در تاریخ ۴ آذر ۱۳۸۸

تقدیم به تو…

اسم تو نجاتم داد

از دامن تاریکی

شب عطر گل آورده

یعنی که تو نزدیکی…

می بوسمت امشب یا می ترسم از آیینه

بی طاقته دل گرچه این فاصله شیرینه…

کاری بسیار زیبا و شنیدنی از سعید مدرس

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۷۱ دیدگاه


نوشته های اینمنم در ایمیل شما

لطفا ایمیل خود را وارد کنید:

 

آخرین نوشته های من

 

نوشته های این ماه

آذر ۱۳۸۸
ش ی د س چ پ ج
« آبان   دی »
 ۱۲۳۴۵۶
۷۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳
۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰
۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷
۲۸۲۹۳۰  
 

تبلیغات

abzarak.com
khabarkhoon.com
 

رتبه اینمنم در گوگل

 
Flash required
 

آب و هوا