امکان لذت بردن را باید آموخت، باید کشف کرد
کسی باید به من می گفت که لذت را باید در جای جای زندگی جست
باید یکی به من می گفت که در حل کردن یک مسئله ریاضی هم لذتی هست
من مسئله ریاضی را حل نمیکردم که لذتی ببرم مسئله ریاضی را حل میکردم تا آدمها برایم مسئله نشوند، تا آدمها برایم مسئله ساز نشوند، تا صورت برخی از مسائل را پاک کنم، من هرگز لذت حل مسئله ریاضی را نچشیدم، مسئله ریاضی را با رنج حل می کردم، با بی میلی…
بعدها فهمیدم که آدمها همه معما و مسئله اند و چندان مهم نیست که آدمها برایت مسئله تر شوند، بعدها حتی لذت بیشتر را در حل معمای آدمهای پیچیده تر یا آدمهای مسئله تر یافتم…
بله لذت بردن را باید آموخت، امکان لذت بردن را باید کشف کرد
حالا دیگر آدمها هر کدام برای من معما هستند و اغلب در حل کردن هر کدام از این مسائل لذتی نهفته، هر چه پاسخ غامضتر و نکات انحرافی بیشتر، لذت حل معما بیشتر…
جالب است که مضحکترین آدمها مسئله ترین آدمها هستند، آدمهایی که اصرار بر بزرگی و لاینحلی معما دارند، آدمهایی که خود را کوچک و مسئله را بزرگ و بزرگ را کوچک و کوچک را بزرگ و خود را مسئله تر می نمایانند…
معمای تکراری آدمهای تکراری
البته به قول سهراب من نمی خواهم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد، از کرامات این آدمهای تکراری توانایی شگرف در چشاندن طعم لذتی است تکراری.
آدمهایی که از مواجهه با پاسخ و حل معما بر می آشوبند…
آدمهای تکراری!
پی نوشت:
هر چند هرگز نمی توانم پاسخ دوستانی که ابراز لطف و محبت می کنند یا سراغی از من می گیرند را آنگونه که بایسته است بدهم ولی لازم می دانم متقابلن عرض کنم وقتی یکی از شما دوستان مدتی نمی نویسید من هم به تکاپو می افتم که لا اقل خبری بدهید تا مجاب شویم که پاینده و شاد هستید. با اینکه شناختها در حد همین همراهی در دنیای مجازی است ولی پیوندهای عاطفی انگار مرز نمی شناسند، برای همه دوستان گلم آرزوی شادی و سلامتی دارم و همیشه مفتخر و مشعوف از همراهی شما هستم



سلام دکتر عزیز
خوشحالم که بعد از چند روز برگشتی. بله واقعا پیوندهای عاطفی مرز ندارند
من این مدت سر میزدم به همه شما فقط مجال نظر دادن و تعمق و همراهی نداشتم
راستی در متن بالا یادم رفت بگم که من توی معمای آفرینش خود انسانها موندم چه برسه به معما و مسئله خود آدمها که همش راز و معماست
پستت بشدت واسه منم مسئله س
قابل تامل و تعمق…اونم به میزان خیلی!
خوب پس ما تنها نیستیم
سلااااااااااااااااااااااااااااام
مطلبتان چسبید
کامنت شما نیز هم…
عکس های جالبی برای مطلبت انتخاب کردی
ممنون
سلام
فکر میکنم اصولا ما آدما عادت داریم همه چی رو سخت بگیریم و سخت ببینیم
از هیچ چیز لذت نمیبریم و همیشه اون جنبه بد کارو در نظر میگیریم
البته این تقصیر ما نیست
اینجوری باهامون رفتار شده و اینجوری تربیت شدیم
شاید بهتر باشه اونقدر خودمونو نپیچونیم
یا به قول سهراب:
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این است
که در افسون گل سرخ شناور باشیم
سلام عاطفه گرامی
اولن که موافقم با نظر همیشه صائب شما
دومن قرار بود از نتیجه زحماتت ما را بی خبر نذاری، یا اینجا و یا با ایمیل و آفلاین بگو ببینم چیکار کردی
جهان دهان باز میکند
همچون شکوفه ای مضاعف
غمگین از آمدن
شادمان از بودن در این مکان
شکوفه ای مضاعف!
انسانهای شاد شادند و آدمهای غمگین غمگین بعضی یاد گرفته اند از دنیا لذت ببرند و بعضی بدنبال بهانه ای برای غم خوردن
و همه بازیچه یک مشت هورمون و نورو ترانسمیتر…
درسته آرش جان؟
چقدر خوب که برگشتی. نبودنتون داشت مسأله ساز می شد. منم که ریاضی نخوندم که مساله ها رو بتونم حل کنم. لاجرم دست به دامان همان ادبیات خودمان شدم. بقول حافظ:
دل که از ناوک مژگان تو درخون می گشت
باز مشتاق کمانخانه ابروی توبود………….
چقدر این حافظ من را آرام کرده در اوج آشفتگیها…
تبریک می گویم که به جای ریاضی، با ادبیات مانوسید
من هم انس گرفته ام به همراهی با این جمع، ممنون که به شعر حافظ زینت دادید این فضا را…
سلام
هر لحظه ابستن بودن به شادی نگاه تازه تازه و نو نو به دنیا می طلبد.
فکر می کنم برای شادی باید سختی کشید.
سلام
همین آرش عزیز من که بالاتر کامنت گذاشته سیزده، چهارده سال پیش این شعر را برایم خواند:
ماتم و سور جهان با یکدگر آمیخته است
اشک می آید به چشم از خنده بی اختیار
حل کردن مسئله های ریاضی عشق است…من عاشق حل کردن هستم…اون ریاضی…
حل کردن آدمها هم جالبه…یه وقتائی آدمها یه معما نیستن…یه مسئله نیستن…چندین معما و مسئله دارن..هر چی حلشون میکنی باز سخت تر و سخت تر میشن…
من که بس که این صفحه رو باز کردم ….خسته نشدم بازم باز میکنم…
پاینده باشید بانوی گرامی
ما که به ظرائف الحیل وبلاگ شما را یافتیم و همیشه مرهون الطاف شماییم
shoma lotf daryd
خیر مقدم
سلام خوشحالم که دوباره مطالب ارزندتونو میخونم. کم پیدا بودید؟
من فرصت کامنت گذاشتن و همراهی نداشتم ولی به همه دوستان سر زدم این مدت
در جواب به برخی دوستان
کمی ریشه ای تر نگاه کنیم.من معتقدم که ادم وقتی واکنش و پاسخ مطلوبش را از هر کنشی می گیره سعی می کنه اون رفتار یا احساس را تقویت کنه…وقتی به شخص غمگین و ماتم زده توجه بیشتر می شه و زمانی که شاد هستش مدام مورد بخل و حسد و کینه ورزی..خب طبیعیه که به همون غمگین و ترحم انگیز بودن اکتفا کنیمو …………
شخصن با نظر شما کاملن موافقم
منم کاملا موافقم چرا شو نمیدونم
کاملا موافقم که لذت بردن اکتسابی است. باید هر کس یاد در زندگیش یاد بگیره که چطور میتونه از موضوعات و شرایط مختلف زندگی لذت ببره اما حل معمای انسانهای مسئله دار همیشه هم لذت بخش نیست. گاهی دردسر سازه. بیش از اندازه تا حدی که لذت بردن رو تحت تاثیر قرار میده
من فکر می کنم “در حل معمای آدمها لذتی نهفته” و این موضوع با حقیقتی که شما فرمودید یعنی “حل معمای انسانهای مسئله دار همیشه هم لذت بخش نیست. گاهی دردسر ساز است.” منافاتی ندارد.
دوست من، اغلب لذات همسایه دیوار به دیوار دردسرها هستند…
بعضی آدمها مثل مثلثات میمونن . همون اول که دیدیشون باید مچالشون کنی بندازیشون تو سطل آشغال . اه اه اه !! چی چیه حل کردن این جور مسئله ها لذت داره ؟ انقدر دوست دارم چند تا از این مسئله های مثلثات زندگیم رو که رو اعصابمه رو خفه کنم . {مدیر مدرسمون یکیشه
} .دردسر نیستند . اعصاب خوردین . اینا رو باید پاک کرد نه حل . همشون رو اصلا باید اعدام کرد ! آره .
اول باید پاک کرد بعد اعدام؟
نمیشه اول اعدام کنید بعد پاکشون پفرمایید؟
به لحاظ بهره وری عرض می کنم…
من یکی تو رو کشف کنم هنر کردم تو خودت اوج معمایی
پس کمک کن تا از حل کردنت لذت ببریم
شما یکی عمرن واسه لذت بردن رو کمک من حساب نکن
گفته باشم…
خوش به حال وقتی که حل کردن آدمها مساله بود! وقتی همه آدما تکراری می شن و میرن تو الگو های از پیش تعریف شده دیگه این لذت هم وجود نداره!!!
سخت نگیرید دیگه! لذت طبقه بندی و آرشیو کردن هم داریم دیگه مثلن
می توان با زیرکی تحقیر کرد
هر معمای شگفتی را
می توان به حل جدولی پرداخت
می توان تنها به کشف پاسخی بیهوده دل خوش ساخت
پاسخی بیهوده آری پنج یا شش حرف
می توان همچون عروسک های کوکی بود
با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید
می توان در جعبه ای ماهوت
با تنی انباشته از کاه
سالها در لابلای تور و پولک خفت
می توان با هر فشار هرزه ی دستی
بی سبب فریاد کرد و گفت
“آه من بسیار خوشبختم”
می توان تفسیر کرد…
سلام کاش کارهاتون زود تر تموم بشه بیشتر تو نت باشین ما هم از مطالبتون استفاده کنیم دلم واقعا تنگ شده.
خجالت میدهید ما را بانوی گرامی
حل کردن این معما لذت بخشه ولی گاهی اوقات هر چی تلاش میکنی حلشون کنی اوضاع بدتر می شه , نمی دونم شاید من هنوز راه حل مناسبی پیدا نکردم دکتر جون.
سلام
قرار نیست همیشه با حل معمای آدمها و رسیدن به پاسخ اوضاع بهتر بشه، وقتی کسی مسئله ریاضی را حل می کند به پاسخ نگاه نمی کند تا لذت ببرد و کیف کند، به راه حل و پیچ و خمهای آن و به معادلاتی که نوشته تا به پاسخ برسد نگاه می کند و کیف می کند و لذت می برد…
وقتی کسی مثل گالیله و یا سقراط به حل مسائل بزرگ مرتبط با جهانبینی روزگار خود را می پرداختند، اوضاع بهتر نمی شد، سقراط را فقط به جرم پرسشگری و پاسخ جویی به دژخیم سپردند و گالیله را آنچنان که دانی…
من از ریاضی حل کردن خیلی خوشم نمیاد …. ولی همون یه ذره علاقه هم لذت وافری به من میده که بسه برام ! در عوض جدول خیلی دوست دارم !!! بالاخره موضوع حل کردنه دیگه . آدمها رو هم همینجوری تحلیل میکنم !!! اینقدر بالا و پائین و چپ و راست میکنم ( توی مغزم ) که بالاخره جوابو پیدا میکنم .
شخصا یاد گرفتم زندگی رو زیاد سخت نگیرم . همینطور آدمهاشو . خیلی نتیجه بخش بوده . انگار آدم هر چی بی مسئله تر باشه ( برا خودش ) دیگران بیشتر دوست دارن حلش کنن …. دنیا محل گذره . باید مثل بچه ها بهش نگاه کرد .
ببخشید!
محل گذره؟
میشه بیشتر توضیح بدین؟
دکتر باز کجا غیبت زد؟
همین نزدیکی ها
پرده را برداریم
بگذاریم که احساس هوایی بخورد
بگذاریم بلوغ زیر هر بوته که می خواهد بیتوته کند
بگذاریم غریزه پی بازی برود
کفش ها راباکند و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد
بگذاریم که تنهایی آواز بخواند
چیز بنویسد
به خیابان برود
ساده باشیم
==========
بس که نیستید همینجوری شعر سهراب نوشتیم….بی ربط و اینا..
حالا خداییش از کجا فهمید که ما شیفته چیزهای بی ربط و اینا… هستیم؟
hamishe neveshtehat jaye fekr kardan dare. mamnoon az matalebe khobi ke mizari
افتخار می دهید به ما سر می زنید سانی گرامی…
هر موقع میام اینجا میدونم قراره یه چیزی یاد بگیرم… یه بعد دیگه از زندگی رو بشناسم که شاید تا حالا بهش فکر نکرده بودم… و هر بار که میام و میرم بیشتر به این قضیه معتقد میشم…
همیشه حل مسئله های ریاضی برام لذت بخش بود تازه اون مسائلی که هیشکی نمی تونست حل کنه رو بیشتر باهاش حال میکردم. اما توی حل مسئله های انسانها هیچوقت موفق نبودم توی لحظه ای که فکر میکنی ازین به بعد می تونی روی یکی حساب کنی نارو میزنه حتی بهترینشون هیچوقت نتونستم راحت ترین معادله های انسانی رو حل کنم کاش همه چیز مثل مسئله های ریاضی از قواعد منطقی پیروی میکرد.
می دونی مشکل اصلیم این بوده که همیشه خواستم مسئله نباشم همه چیزم حل شده باشه و احتیاجی نباشه کسی حلم کنه ولی درست از همین نقطه ای که میشه اسمشون رو صداقت گذاشت همه ضربه هاشون رو میزنن دکتر و این خیلی دردناکه.
سلام شیخ عزیز من
سالها پیش به این نتیجه رسیدم که تعامل مبتنی بر صداقت با برخی از پیش پا افتاده ترین ملزومات سلامت و عزت نفس منافات دارد.
تمام دیوار نباید در باشد و پنجره، اما از سر شیطنت هنوز گاهی این تعامل مبتنی بر صداقت را آزمایش می کنم و می خندم و مطمئن تر می شوم که انسان ناشایست ترین اشتباه هستی است…
سلام دکتر جان
با انفولانزا و بیارها چیکار می کنی؟؟؟
من که ÷درم در اومد انقدر به مدرسهای تحت ÷وشش مرکزمون برای انفولانزا زنگ زدم
تا۲-۳ سال ÷یش از اینکه ادمها رو از نزدیک بشناسم میترسیدم
حقم داشتم چون همه یا ادمها رو نمیشه خیلی درست شناخت مگر اینکه باهاشون خیلی صمیمی بشی
و قسمت بعد ماجرا اینکه وسط کار بفهمی ای دل غافل ادم در باطن چی بوده و حالا ما باید چیکار کنیم
ولی انقدر بلا سرم اومده دیگه یکم یاد گرفتم و روی احساسم می تونم یکم بیشتر کنترل داشته باشم
ولی گاهی اوقات فکر میکنم ای کاش تلاش نمیکردم معماشونو حل کنم
راستی دکتر اخر اسمتو به من نگفتی
اگر تعامل با فردی برایت جدی شد سعی نکن کاملن او را بشناسی ویونای عزیز…

و البته محض شوخی عرض می کنم که: به همین دلیل اسم ما را هم نپرس
خدا برکت دهد این آنفلوانزای خوکی را که ما اطباء هر چه داریم از برکت شیوع همین ویروسهاست
ببخشید بیار نه بیمار
درود برشما
متقابلن عرض ارادت
درود بیکران اینمنم عزیز
از طریق جوینده دوست بزرگوارم با شما اشنا شدم. اکثر مطالب قبلی شمارو خوندم. از نیچه تا بورخس و از فلسسفه تا خیام و … در هر کدام لذتی بی پایان نهفته بود
گاهی درک کردن به طرز ساده بسان تماشای پر زدن
درود بی کران بر تو
از طریق جوینده دوست بزرگوارم با شما اشنا شدم. اکثر مطالب قبلی شمارو خوندم و از هر کدام لذت بی پایانش خودش نصیبم شد.از نیچه و بوخس..از خیام و همدلی ها..
هرکدام لذتی سرشار درونشون نهفته بود.
میتونیم خیلی زیبا و ساده از زندگی لذت ببریم. کافیست درک کافی داشته باشیم و بگذاریم احساس ما هستی رو لمس کنه.
شاد باشی و شادی ات افزون باد.
درود بی پایان ما هم بر شما
افتخار دادید تمنای گرامی و بیشتر از آن لطف کردید که بهانه ای شدید تا من هم دستنوشته هایتان را مرور کنم…
آشنایی با جوینده عزیز برای من همواره باعث سعادت بوده و خوشحالم که مطالب ناقابل اینجا مورد عنایت شما قرار گرفته.
زنده باشی که حالمان را خوب کردی
یه مقدار از تواناییهای انسان با ژن بهش میرسه و یه سری رو تو زندگی بخصوص پنج سال اولش یاد میگیره که اونم عمدتن پدر ومادرش بهش میدن که برای تغییر هر کدوم از اینا هم زمان و هم انرژی زیادی لازمه …
مثلن یکی میگه : ندارد آسمان با کشتی عمرم جز دو کار وقت شادی بادبانی وقت محنت لنگری
و یکی دیگه میگه :……….. که در طریقت ما کافریست غم خوردن
ما را یاد طلبکاریها و بده کاریهایمان انداختی
سلام گرم من و از دیاری گرم پذیرا باش .
نوشتن در این فضای مجازی که حقیقی ترین فضای “این منم”هاست خیلی زیبا و تحسین برانگیزه.در این عریان کردن و لختی افکارست که بیشتر میتونیم خودمون و پیدا کنیم و بیشتر میتونیم از “من”بودنهامون فاصله بگیریم و رها بشیم. رها و جاری.
در نوشته های قبلیتون رگه های عرفان و فلسفه دیدم و خوندم و لذت بردم. باشد که بیش خوانشت کنم و بیش بدانمت.
لینک شما هم جز لینک های روزانه من قرار گرفت .
شادی ات افزون باد.
این دیار گرم که فرمودید اگر خطه جنوب است بگویید که ارادتمان دو چندان می شود.
لینکهای روزانه شما!
مبارکه وبلاگت روشن شد. چشم ما هم روشن شد.
قدم رنجه فرمودید و چشم ما نیز هم
قشنگ شده…یعنی راستش عوض شده خوب شده.قشنگیش بماند
ولی خوبه..زیادم خوبه.
ممنونم بانوی گرامی
مبارکباشه قالب جدید وبلاگتون.
دکتذ یه سری بزن یه نظری از خودت در وکن
یا شیخ، از تو به یک اشاره، از ما به سر دویدن…
به روی چشم
حل معما همیشه جالبه…البته اگه آخرش به چیز خوشایندی برسی..نه به آدمک ابله ی که از یه جعبه تو صورت آدم منفجر بشه و بگن سر کار ی بوده!!..
معما…طرح معما..پیچیدگی ذهن انسان…این یعنی زندگی…یعنی پویایی زندگی…همون چیزی که فکر می کنم داریم از دست میدیم.همه چیز داره ساده و ساده تر میشه. از داخل پیچیده تر میشه ولی کاربردش ساده و سادتر و ما کمتر از ذهنمون و قدرت آنالیزمون برای حل مسایل استفاده می کنیم.
راستی سلام! دلمون تنگ شده بود..کم پیدایین!
سلام اوالونای گرامی
به طور خلاصه باید بگم که… موافقم
آخی …. چه خوب تر شد وبلاگت !!
این آیکونها چه بامزه هستن !
عرض میشه که ….. دنیا محل گذره . یعنی آخرش میفتیم میمیریم دیگه !
آهان!
لذت حل کردن یه مساله فقط چند دقیقه یا نهایت چند ساعته !
لذت حل کردن معمای درون آدما هم شاید فقط چند روز باشه ، بعدش دیگه برات جذاب نیستن ، دیگه با شوق سراغشون نمیری ، دیگه برات عادی میشن ، دوست ندارم آدمای اطرافم برام عادی بشن چون اون وقت همش باید عوضشون کنم و با ذیگران جایگزین !
این عوض کردن که فرمودید خیلی باحال بود!
اولش تصورم این بود که یکی از اون پست های سختتونه که باید سی و سه بار بخونم تا درکش کنم اما این یکی اونقدر لطیف و با احساس بود که نمی شد درکش نکرد! خوشحالم که هستی.. همیشه باش و بگذار این صفحه ی سفیدی که اینجا گذاشتی به آدم هایی مثل من آرامش بده. شاد باشی عزیز…