عشق در کار دل سرگشتهٔ ما عاجزست
بحر نتواند گشودن عقدهٔ گرداب را
صائب
این متن زیر از اولین مطالبی است که در این وبلاگ نوشتم:
“امروز که من به جایی رسیده ام که هیچ چیز مگر تعهدات انسانی و تعلقات احساسی من را وادار نمیکند که در مقابل دیگران هزینه ای کنم یا محدودیتی برای خود قائل شوم، به یکی از شیرینترین موهبتهای دنیا رسیده ام. امروز هر چه از دیگران بی تعهدی و بی مهری می بینم برایم حسی امیخته از غم و رهایی به همراه دارد. پس من از هر که مرا میازارد نه فقط آزرده که ممنونم.”
######################################################
صلاح کار کجا و من خراب کجا ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا…

یه متن پر از احساس
احساس ناخوش آیند البته
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آ یا بود که گوشه چشمی به ما کنند
امروز هر چه از دیگران بی تعهدی و بی مهری میبینم برایم حسی امیخته از غم و رهایی به همراه دارد. پس من از هر که مرا میازارد نه فقط ازرده که ممنونم
این جمله ها بد جور به دلم نشست… یه جورایی حسش می کنم
متاسفم که شما هم حسش می کنید
در نگاه آنان که پرواز را نمی فهمند هر چه قدر اوج بگیری بیشتر کوچکتر خواهی شد . ارنست همینگوی
هنوزم بهش اعتقاد داری؟
به ازادی دادن و رها شدنت کمک کرده واقعا؟
اعتقاد به چی؟
به بی مهری دیگران؟!
به این :
هر چه از دیگران بی تعهدی و بی مهری می بینم برایم حسی امیخته از غم و رهایی به همراه دارد.؟
بله، اینکه نوشته ام در تقابل با نزدیکان و آنجایی مفهوم میابد که شما محدود به تعهدی هستید که عواطف انسانی متقابل ضامن حفظ و بقای این رابطه و تعهد است. البته اعتقاد که نمیشه گفت ولی چندین بار در زندگی تجربه اش کرده ام. پر واضح است که وقتی عهدی مبتنی بر مهرورزی متقابل شکل می گیرد بی مهری دیدن به مثابه شکستن عهد از سوی طرف مقابل است چرا که اشاره کردم ضامن حفظ تعهداتی از این دست تنها مهر متقابل و تعلقات خاطر است. حالا شما اگر از دایره هر تعهدی خارج شوید به نوعی به رهایی و آزادی بیشتری می رسید. می تواند این رهایی آمیخته با غم باشد یا نباشد ولی چون در چنین روابطی عواطفی در بین بوده معمولن غمی هم در شکستن چنین عهدی تجربه می شود.
این بی تعهدی و بی مهری زمانی که محتاج دیگران هستی رو چکار میشه کرد؟
فکر میکنم ذهنم درهم ریخته همین بی مهری هائی ست که در فامیل بوجود آمده و دست من بسته است برای تقابل …و حس زندانی بودن رو دارم.
با کمال احتیاج، از خلق استغنا خوش است
با دهان خشک مردن بر لب دریا خوش است
(با لبان تشنه مردن بر لب دریا خوش است)
نیست پروا تلخکامان را ز تلخیهای عشق
آب دریا در مذاق ماهی دریا خوش است
هر چه رفت از عمر، یاد آن به نیکی میکنند
چهرهٔ امروز در آیینهٔ فردا خوش است
برق را در خرمن مردم تماشا کرده است
آن که پندارد که حال مردم دنیا خوش است
فکر شنبه تلخ دارد جمعهٔ اطفال را
عشرت امروز بیاندیشهٔ فردا خوش است
هیچ کاری بی تامل گرچه صائب خوب نیست
بی تامل آستین افشاندن از دنیا خوش است
دوست گرامی من شاید من نتوانم دقیقن درک کنم منظور شما چیست و به همین دلیل ترجیح می دهم خام و زود هنگام راهکار ارائه نکنم ولی می توانم به خود اجازه دهم و به نکته ای کلی اشاره کنم:
همانطور که در اولین بیت شعر فوق آمده، از خلق استغنا خوش است…
یا به قول بزرگی دیگر:
گاهی ما مصداق این مصرعیم که: آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد…
اگر ما بتوانیم به مرور Self satisfaction یا میزان رضایتمندی از خودمان را جایگزین مکانیسمهای دیگر کسب حال خوب قرار دهیم، به موهبت بزرگی دست میابیم که استغنا از دیگران هم جزئی از آن است. پس مشکل را شاید بتوان در بررسی سلامت و صحت رابطه (محتاج دیگران بودن) جست… قول معروفی است اینکه:
چه خوش بی مهربونی هر دو سر بی…
رابطه مبتنی بر احتیاج یک جانبه رابطه قابل تاملی است
وقتی مجبورم به خاطر دیگران حرفی رو نزنم یا به خاطر اینکه حرفی حدیثی دیگر و جر و بحثی پیش نیاد حرف نزنم و سعی کنم لبخند بزنم یه خورده زیادی اذیتم میکنه…مخصوصا برای منی که هیچ وقت نتونستم با تقاب باشم.منظور من از محتاج بودن اینه.این که مجبوری حرفی نزنی تا اونا همچنان فامیلت باقی بمونن….فامیل بقیه باقی بمونن….فامیل بچه ت باقی بمونن…والا که ……
اینه کهبی تعهدی های دیگران به جای اینکه به من رهائی بده دست و پام رو میبنده.
بیشترین لطفی که به یک آدم می توان کرد این است که به او پاسخی شایسته و درخور بدهیم، چه به زعم خودمان پاسخی خوب بدهیم و چه به نظر خودمان پاسخی بد و درخور او بدهیم…
فهمیدم…
مرسی….
بابا تو دیگه کی هستی دکتر! محشر بود اون جمله ی آخرت
ای بابا خجالتمون ندین
سلام
مطلبت زیبا بود و چرا غمگین؟ تو پست قبلی ات هم توی جواب کامنتم گفتی این روزها اصلا حوصله خنده نداری . چرا؟ امیدوارم که چیز مهمی نباشه و مشکلی پیش نیومده باشه.
و اما پست امروزت هم یه جورایی بوی غم میده. انشاءالله که خیره………
ممنون
بابا عیسی مسیح!بذار من یه سیلی دیگه اون طرف صورتت بزنم
من نگران این سیلیه دومی نیستم، میترسم بعدش فامیل بشی بگی بزار گازت هم بگیرم
شرح این قصه دل پایان نیست…
هرجا دل ست و دلدادگی..غم هم کنارش هست. جایی خوندم دلی که درد نکشه نمیتونه زیبا باشه. انسانی هم که نتونه درد بکشه نمیتونه درد دیگران و درک کنه.
من بارها گفتم و نوشتم که غم هم دلمون و جلا بده و هم میتونه مارو توی مرداب خودش فرو ببره. بستگی به نگرش ما و درک و شعور ما داره. اون غمی که مارو درون آتشدان عشیمی میسوزونه و روحمون و سیقل میده زیباتر از همه خنده ها و لبخندهاست.
شاد باشی دکترجان.
ممنونم تمنای گرامی
شما هم شاد و سلامت باشید
چرا بی مهری دیگران به شما حس رهایی میده ؟
سلام سلینا
سعی کردم در پاسخ به فاطیما توضیح بدم و لطفن یه مروری بکن اگر مبهم بود بگو توضیح بیشتری بدم
وقتی میتونی این حسو داشته باشی که از زمین یه چند متری فاصله گرفته باشی و قد کشیده باشی!..وقتی که یک سر و گردن از دیگرانی که مذبوحانه سعی در تحقیر و ازارت دارن بالاتر باشی…
شاید یه ابله با تبرش تنم را زخمی کنه…حتی ریشه ام را بخشکونه ولی من اونقدر قد کشیدم که نادیده ها را ببینم..که لابلای حجم انبوه شاخه های درهم و شلوغ و هیاهوی جنگل! آسمان را ببینم!!
این حس رهایی را میفهمم..نه اینکه همیشه اینهمه چون تو خوشبخت باشم که این سعادت بندرت دست میدهد…
گاهی دکتر جان..فقط گاهی
خوشحالم که نگاهت به زندگی و آدمها این شکلیست..احسنت به تو
ما که زیر بار شبیخون ابراز لطف و محبت شما کلن تسلیم و عاجز از پاسخیم…
خداییش عرقم در اومد با این کامنت شما. حالا منظور این نیست که این حس یا این زاویه دید خوشبختی به دنبال داره…
در واقع شاید یک مکانیسم دفاعی روانشناختی باشه برای تخفیف عوارض سوء پدیده ناکامی
ولی به هر حال از حسن ظن شما ممنونم
سلام بوی خوش. کامنتت رو واقعا پسندیدم
با سلام
جمله آخر بیش از حد زیبا و دلنشین است
ملک جان را عشق چون کرد همرهی
عقل کی یابد در ان دولت رهی
هر که را دل کرد با او همرهی
هم حکومت کرد آنجا هم شهی
در مورد جمله آخر باز هم می گویم بسیار زیباست و با ید با جان دل فهمید و لمس کرد
آنکه گوید گفت خوبان فهم نیست
لاجرم اورا ز دولت سهم نیست
دولت جان را مقام شاهی است
کی غلامی را به آنجا راه هست
بامید موفقیت و نوشته های زیبا تر
جان هر زنده دلی زنده بجانی دگرست
سخن اهل حقیقت ز زبانی دگرست
خیمه از دایرهٔ کون و مکان بیرون زن
زانکه بالاتر ازین هر دو مکانی دگرست
در چمن هست بسی لاله سیراب ولی
ترک مه روی من از خانهٔ خانی دگرست
عاشقان را نبود نام و نشانی پیدا
زانکه این طایفه را نام و نشانی دگرست
یک زمانم بخدا بخش و ملامت کم گوی
کاین جگر سوخته موقوف زمانی دگرست
خواجوی کرمانی
یک جمله ی کوتاه امروز خوندم در مورد هوس و عشق که شاید بی ربط نباشه:
هوس در دل حلول می کند اما دل در عشق
بی ربط نیست و بر همین اساس: هوس در دلی که مدهوش عشق است حلول نمی کند
وقتی که دل میگیرد….
دل می گیرد و هوا می گیرد و…
اینها همه گذراست
صلاح کار کجا و من خراب کجا
ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا
چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را
سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا
ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد
چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا
چو کحل بینش ما خاک آستان شماست
کجا رویم بفرما از این جناب کجا
مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است
کجا همیروی ای دل بدین شتاب کجا
بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال
خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست
قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا….
کجایی پیدات نیست پسر؟
زیر سایت
خیلی دلنشین بود. اگر غمش موندگار نباشه دلچسبه این رهایی
سلام
بله موافقم کاملن. در حالتهای غیر پاتولوژیک غم استعداد موندگاری نداره و خود به خود با گذشت زمان تخفیف پیدا می کنه
علیرغم آنکه بامحتوای کنایه آمیزکامنت عیسی مسیح ! اماهدفم برای آن به دام انداختن تو بود، نه برای آنکه دراین پست پاسخ بدهم بلکه برای استفاده یاسوء استقاده ازآن درگفتگوی های خصوصیمان! اما چرادام؟
۱- برداشت من ازکاربردقسمت نظرات دروبلاگ باتوجه به نیم نگاهی که به سایروبلاگ هاداشته ام ایجاد یک فضای دیالوگ برای گفت وگو (شنیدن وگفتن – یاد گرفتن ویاد دادن) است امافضای غالب این قسمت وبلاگت – به نظرمن – مراد ومریدی یادکترومریضی است. بیشترپاسخهای جدی تو ازمنظر بالادستی به مخاطب ، نصیحتی ویااصراربراشاره به نکته ای جدید – هرچندنامربوط – برای بیان غفلت مخاطب ازآن نکته است. عمده هدف پاسخ های شوخی هم دست انداختن است درکم ارتفا ترین موضع نقش میزبان رادربرابرتحسین میهمانان بازی میکنی (لطف دارید،خجالتمون ندید…) ولی کمترموردی شده است که نقد صریح راتحمل کنی. به این مورددرکامنت خود زنی باعنوان “نقش اول” اشاره ضمنی کرده بودم .
۲- مطلق نگری درخیلی ازمطالب وبلاگت دیده می شود که شاهد آن قیدهای”همه ،هیچ ، حتماً… “می باشد که نمونه آن درمطلب همین پست دیده می شود هرچند که به خصوصیت همه یاهیچ خواهی درپست خودزنی خودت هم اشاره کرده بودی. اماکامنت عیسی مسیح ! برای تصویرکاریکاتوری ازعواقب این تصمیم گیری مطلق بود .
۳- این رفتار فوق اخلاقی که درپست عجز و عشق مجسم می شود گمان نکنم درعمل (پراگماتیسم ) قابل دست یابی باشد درضمن اززوایای مفروض تفسیرشده ، قابل انطباق با”ابرمرد” جناب نیچه ی موردعلاقه شما، نیست . خواستم باواکنشی که احتمال می دادم با این کامنت نشان می دهی عملی نبودن این شیوه تئوری رامتذکرشوم .
امابایداعتراف کنم که با بدون پاسخ ماندن ازطرف تو معلوم شدکه سوراخ تور من برای صیدت کمی گشاد بوده است ولی فکرکنم چندتا از رفقای دانه درشتت را که گرفتار “شاه غلام ” بازی شده اند راگیر انداختم که با این نوشتار دام راتکان دادم تا رها شوند.
سلام هویج عزیز و همیشه بی آلایش من

۱. در مورد پاسخهای جدی من: خیلی جالب نیست که از منظر پایین دست پاسخ گو باشیم، فرض کنید من یا شما سعی کنیم با اشاره یا اصرار به پایین دست بودن خود در مقام پاسخ گویی برآییم! البته که شدنی است اما مشکل این خواهد بود که تابلویی از نوعی رابطه جدید را به نمایش خواهیم گذاشت که به مراتب نا متعارف تر و حتی سخیف تر از روال جاری است. ضمنن در این روال جاری و متعارف مشکل و عارضه ای نمی بینم… ضمنن اگر اینگونه رفتار کنم شما باید ضمانت دهید که در نگاه انتقادی شما باز این رفتار و اصرار من به پایین دست بودن را از مصادیق رفتار فوق اخلاقی قلمداد نکنید. خلاصه شما به هر دو شق جریان انتقاد کرده اید غفلتن.
- من نقد صریح را اگر برایم قابل فهم باشد و جدی باشد (یعنی مبتذل نباشد) صراحتن یا غیر صریح پاسخ می گویم. آنچه تحمل نمی کنم را یا حذف می کنم و یا پاسخ نمی گویم. اگر پاسخگویی من به نقد صریح برای شما عدم تحمل را تداعی کرده لازم است توضیح دهم که پاسخ گفتن من به معنای تحمل و تفکر و تعمق است. مثال خوب دم دست همین پاسخ گویی فعلی من به کامنت شماست، نمی دانم آیا اینکه در حال پاسخ گویی به شما هستم در نظر شما معنی عدم تحمل می دهد؟
۲. در مورد دوم کاملن حق با شماست. من در یک بیان توصیفی از خودم به این خصیصه تمایل به مطلق نگری اشاره کرده ام ولی تاکید می کنم که آگاهانه سعی دارم از این وادی فرار کنم و اعتقادی به این جزم اندیشی ندارم اما اگر نتوانسته ام و شما مچ ما را گرفته اید، خوب گرفته اید و کاریش نمیشه کرد
۳. قبل از اینکه شما این کامنت را بگذارید در پاسخ به ابراز لطف دوست خوبم “بوی خوش زن” پاسخی داده ام که اینجا تکرارش را می آورم:
“در واقع شاید یک مکانیسم دفاعی روانشناختی باشه برای تخفیف عوارض سوء پدیده ناکامی”
و اما اینکه فرمودید در عمل قابل دستیابی نیست را قبول ندارم. این شیوه تئوری نیست هویج عزیز و من تئوری پردازی نکرده ام بلکه این مطلب اشاره به تجربه های پیشین من دارد. کاملن عملی است هویج عزیز
و نهایتن اینکه بسیار مفتخر و ممنونم از همراهی شما
حالا دیگه آب هویج عزیز
خوب عزیز من تمام روابط انسانی دنیا در همین ۴ کلام (تعهدات انسانی و تعلقات احساسی)خلاصه می شود که البته اگر روابط تجاری را اضافه کنیم چیزی باق نمیماند
سلام آرش عزیز من
خوب اشکالی نداره که آرش جان، در این صورت آنچه من گفتم تمام روابط انسانی من را شامل می شود و مگر اشکالی دارد که در تمام روابط انسانی من چنین حال و هوایی که توصیف شد برقرار باشد؟
انسانهای انسان به هم محتاجند و در جستجوی یکدیگر. ولی از آدم نما ها باید گریخت. هرچه زودتر ذات گرگ منش کسی برایم معلوم شود زودتر تکلیفم معلوم میشود و هرچه توانمند تر باشم راحتتر میگذارم و میگذرم. (به یاب. ج۲ تفسیر المنم)
خیلی باحال بود
(به یاب. ج۲ تفسیر المنم)!
ارزش آدمها به اندازه ارزشمندی خلوت تنهایی اونهاست.
لطفا در امر پیدا کردن وبلاگهای خوب منو تنها نذارید(بار سوم)
چشم قربان
ما اگر فرصت کنیم به دنیای مجازی نت سری بزنبم، اطاعت اوامر شما از اولویتهای زندگی مجازی ماست
چشم سوم
بیشتر که فکر کردم دیدم حق با شماست .
ممکنه رهایی با غم آمیخته باشه اما به هر حال رهاییه .
حق که با من نیست. یعنی به تفاهم رسیدیم مثلن;-)
به هر حال ممنونم
سلام دکتر جون مدتی نبودم دلم تنگ شد اومدم یه سلامی عرض کنمو نوشته های عمیقتو بخونم و برم .
ممنونم بانوی گرامی
ما هم سر زدیم به شما و دیدیم که این موج ناخوشی این روزها! شما را هم گرفته!
سلام دکتر جون همه ناخوشند ولی دلیل نمی شه پست نذارید ما همراهان به امید پست شما و نوشته های شما هر روز اینجا سر می زنیم .
من نمی دونم چی شده ولی انشاءالله که این سال زودتر تموم می شه و هممون راحت می شیم.
سلام بانوی ارجمند
بله، مطمئنن از کم سعادتی ماست که مدتیست فرصت همراهی با دوستان کمتر حاصل می شود…
پس مشکل از این ساله؟!
دیر رسیدم..منظورم به همین موج ناخوشیتان ست مثه اینکه اپیدمی شده ..روزای ناخوشی که میگذره مثه همه ی روزای خوشی مهم اون اثری یه که از اونا توی ما تهنشین میشه ..گاهی وقتا همون اثر یعنی همون چیزی که ته نشین شده خیلی درد داره..مثه همین حسه شما که شامل تمام روابط انسانی و احساسی تون میشه ..به نظر من این حس تون از یه جای دیگه ام ممکنه اومده باشه..حس انسان دوستی زیاد شاید
سلام
آدرس وبلاگتون را هم وارد کنید لطفن. ممنونم از لطفتون، ولی به قول شما شاید…
zaviyeyedid.blogfa.com
من اهل این ناز و اداها نیستم که ذرتی قهر کنم، یکم صبر میکنم بعد قهر میکنم!
قصه تکراری تنهایی آدمهای ایدهآلیست و اخلاقگرا تا ابد تکرار میشه.
اصلن قصه تکراری واسه تکراره دیگه، اسمش روشه
بنابر سادگی یا جوانی یا هر چه دیگر بشود نامش گذاشت با آنکه بی مهری و بی توجهی و شاید بشه گفت بدی کم ندیدم ولی هنوز از سوراخی بارها گزیده میشم…نمی دانم شارژ باطری ما هم یک روز تمام میشود و به سیم آخر می زنیم و کلا با احساساتمان قهر می کنیم یا می پذیریم این است نوع بشر و تو اینی! اگر می خواهی همرنگ شوی معتل نکن و حرف نزن اگر عرضه شو نداری خفه خون بگیر و حقیقت اطرافت رو باور کن..بپذیر و ناراحت نشو!
حالا همش هم اگه قبول، ولی آخه آدم چجوری هم خفه خون! بگیره طبق فرمایش شما و هم ناراحت نشه؟ یه کم سخته ها
راستی خطاب به خودمان بودا دکتر جان!
خجالتمون نده دیگه، ما و شما نداریم که…
استاد بنده به دنبال یک عدد مشاور کودک فهم دار میگردم..شما میتونید کمکم کنید؟
یکی که الکی نسخه نپیچه و اینا…..
بله شاید بتوانم
منظورتون از الکی نسخه نپیچه را دقیقتر بیان میفرمایید لطفن؟ منظور اینه که زود و سرسری نسخه نده؟ یا کلن دارو درمانی نکنه و از روشهای غیر دارویی بهره بگیره؟ یا حاذق باشه؟…
منظورم همون دارو نپیچیدنه…
منظورم یه مشاوره که راجع به نحوه برخورد با یه سری از رفتارهای بچه ها بتونه راهنمائی کنه…
مثلا نرفتنش به مهد…ترسیدن از بعضی شلوغیها…و این قبیل…
از اینکه سر زدید ممنونم. زن ذلیل های دیگه هم خجالت نکشن بیان. جمع بی ریاست.
با افتخار لینکتون کردم
سلام دوست من
من هم متقابلن لینکتان می کنم
کم کم داره ۱ ماه میشه ها !
سلام سلینا
کاری جز تشکر از لطف شما و عذر خواهی از من ساخته نیست
در انتظار نوشته هایت هستیم..
بازا.. بازا…
این بازا منظورم به این شعر بود:
بازآ بازآ
هرآنچه هستی بازا
گر کافر و گبر و بت پرستی بازآ
nice
اولا که منم اواتار میخوام
اخ دکتر جان نگو که دلم از دست خیلی ها خونه
یکی از دوستان می گفت تو این زمونه اگه به کسی هم خوبی می کنی نباید منتظر جواب باشی
اگه نمی تونی اینطور باشی اصلا به کسی محبت نکن
چرا دیگه می تونی منتظر جواب باشی! می تونی منتظر باشی که ضمن یک جواب نامربوط حقت را بزارن کف دستت
دکتر، شما که کارت اینقدر درسته و نظرات خوبی میدین میشه یه نظری هم در باره این جریان فرادرمانی (که من امروز تو مترو شنیدم!) بدین؟ اینم یه لینک:
http://www.interuniversal-karaj.ir
شاید به درد اون خانم فاطیما هم بخوره! البته با تاکید بر شاید!
سلام
مدتها بود تصمیم داشتم نظر خودم را در مورد این گروه بنویسم ولی این کامنت شما باعث شد پست بعدی را به این مطلب اختصاص دهم.
ولی خلاصه بگویم که از نظر من می توان از مرور تعالیم و ادعاهای بنیانگذاران این گروه یا فرقه و همچنین واکنش آدمها به این ادعاها درسهای خوبی گرفت. خلاصه بگویم که برای اینکه فرادرمانی به درد کسی بخورد باید فرامریض یا فرابیمار بود یا شد! بر اساس تجربیات من و از نظر من فرادرمانی مورد تایید نیست
خوب هستید؟
نیستید .
ممنون
خوبم
دکتر جان ظاهرا بدجوری اسیر زن و زندگیت هستی. برگشتی حتما بیا وبلاگم
حتمن
راستی شما هنوز خوب نشدی؟
دارم کم کم نگران میشم. نگران میشم عصبانی میشم. عصبانی میشم اینطوری میشم:
دکتر قول میدیم بچه های خوبی باشیم، بیا!
متین من از ترسم برگشتم
این روزا خیلی بد شدن انگار مردم ! چند روز پیش به دوستی می گفتم اینقدر مجبور شدم از اونایی که بهشون دلبسته بودم دل بکنم که دیگه نایی برای دل بستن ندارم و دوست ندارم به کسی دل ببندم ! از بس که نامردی دیدم این چندوقته !
جستجو
نوشته های اینمنم در ایمیل شما
آخرین نوشته های من
آخرین نظرات
نوشته های این ماه
تبلیغات
رتبه اینمنم در گوگل
آب و هوا
آرشیو
اینمنم