در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۸۸

شعار

brainincage

وقتی به راحتی شعار می دهیم که آدمها آزادند تا مطابق اراده و میل خود بیندیشند، باید کمی تامل کنیم! به نظر می رسد با این شعارها در بیابان لم یزرع عقلانیت مدرن، به یک لنگه کفش بسنده کرده ایم و باید توجه کرد لنگه کفش کهنه درفش کاویانی نیست.

derafsh

فکر می کنید وقتی آدمها شعار مبهم آزادی اندیشه را سر می دهند در واقع کسی افکار آنها را با روشی عجیب از درون قفس جمجمه و مغزشان خوانده و محدود کرده؟

خیر قصه این نبوده!

Telepathy

مطمئنن آنها که  آزادی اندیشه را شعار می دهند منظورشان آزادی اندیشه در چهارچوب همین استخوان جمجمه نیست!

قصه اغلب اینگونه است که:

یک اندیشه یا فکر از مغزی تراوش شده و از درز یک جمجمه نشت کرده و به مثابه یک نرم افزار و یک برنامه اجرایی وارد حیطه زندگی آدمها شده و در رقابت با نرم افزار های دیگر، منافعی را تحدید کرده و یا همچون یک ویروس مسری، ساختاری را تهدید کرده. آنگاه حافظ منفعت یا صاحب قدرتی از راه رسیده و امکان ادامه این روند را نداده و …

telepathy_computer mindtomeld

 

شخصن نمی توانم از کنار این پرسش به عافیت بگذرم که آیا می توان هر اندیشه ای را زندگی کرد؟

اصلن اگر اندیشه ای را وارد زندگی نکنند آیا می توان اندیشه ای را یافت و محدودش کرد؟

چه فایده ای دارد این اصرار بر آزادی اندیشه وقتی در حیطه عمل همه توافق داریم که مجبوریم برای زندگی کردن اندیشه هایمان، حدودی قائل شویم؟

وقتی آدمهای نگون بخت شعار آزادی اندیشه سر می دهند تا حدی خنده دار می شوند! هدف این آدمها در واقع  ایجاد امکان زندگی کردن مطابق با اندیشه هایشان است، یعنی هدفشان آزادی برای زندگی کردن مطابق با افکارشان است و نه آزادی جریان اندیشه های محبوس در قفس سخت جمجه ها!

demons

 

مدتهاست که دریافته ام آنچه آدمها مستقیمن و در قالب شعار و فریاد طلب می کنند، آخرین چیزیست که واقعن می خواهند. آدمها از سر ادب! یا لطافت طبع! که از خصوصیات فاخر انسانی آنهاست هرگز آنچه که می خواهند را فریاد نمیزنند.

 

telepathy1

حالا ممکن است برخی با زیرکی بگویند که منظور از شعار آزادی اندیشه، لزومن آزادی زندگی کردن اندیشه ها نیست بلکه منظور آزادی در به اشتراک گذاشتن اندیشه ها است در حالی که اگر هوشیار باشیم به وضوح در میابیم که فرقی نمی کند که اندیشه از طریق کدامین ابزار ارتباطی انسانی به محیط زندگی وارد شوند و در عالم واقع تجلی یابد. کافیست تا اندیشه ای به واسطه یکی از ابزارهای ارتباطی ما و در غالب یکی از صور کنشهای ممکن ، به محیط زندگی تسری یابد و مثلن حتی در قالب کلام به فضای خارج از قفس جمجه ما راه بیابد. این فرایند همان زندگی کردن یک فکر یا زندگی دادن به یک اندیشه است.

whatisit

از طرفی اگر کمی خلاقیت به خرج دهیم می توانیم به سادگی مواردی را تصور کنیم که ما برای به اشتراک گذاشتن اندیشه ها و افکارمان هم محدودیتهایی داریم که البته به دلیل همین محدودیتهای مذکور از ارائه مثالهای مرتبط معذورم!

ما آدمها چه منظوری داریم از این اصرار بر شعار آزادی اندیشه، وقتی در حیطه عمل همه توافق داریم که:

مجبوریم برای زندگی کردن اندیشه هایمان در دنیای واقع حدودی قائل شویم؟

نوشته فوق پیش نیازی است برای پست بعدی که احتمالن در مورد فرادرمانی خواهم نوشت.

۲۶ دیدگاه
 


۲۶ دیدگاه

  • یک بار در زمان دانشجویی در یک کنفرانس ادواری دانشجویی، بعد از یک بحث مفصل بنده با سخنران در بارهء موضوع بحث که فقط یادم است که یک موضوع اجتماعی بود، یکی از خانم‌های بسیار محجبهء حاضر در صحنهء آن کنفرانس در جواب بنده فرمودند که “ما اجازه نداریم (منظورش این بود که دین به ما اجازه نداده) که به هر چیزی هم فکر کنیم. مگر آن که مطمئن باشیم آن اندیشه خلل و خدشه‌ای در ایمان ما وارد نخواهد کرد.”
    این از آزادی اندیشهء بعضی‌ها در محدودهء جمجمه.
    اگر از این مرحله توانستیم عبور کنیم می‌رسیم به آزادی بیانِ اندیشه (به هر وسیلهء‌ ارتباطی که داشته باشیم). اینجاست که اگر آزادی از نوع لیبرالی آن (آزادی محدود به آزادی دیگران) وجود داشته باشد بحث رقابت اندیشه‌های بیان شده پیش می‌آید. رقابت برای عملی شدن و وارد زندگی شدن. حالا این سئوالات مطرح می‌شود:

    منفعت صاحب اندیشه در این رقابت چیست؟
    معیار پیروزی در این رقابت کدام‌هاست؟
    آیا معیار یا قانونی برای رقابت صحیح باید وجود داشته باشد و آیا وجود دارد؟
    آیا معیار و قانونی برای حذف اندیشه‌هایی که قاعدهء بازی رقابت اندیشه‌ها را بر هم بزنند باید وجود داشته باشد؟

    از همه مهم‌تر آیا صِرفِ بیان اندیشه‌‌ها، آنها را وارد زندگی نمی‌کند؟

    ***
    در مورد یکی از تصاویر:
    “تصاویر از آنچه شما می‌بینید، به ذهن شما نزدیک‌ترند. بین خطوط بمانید.”

    • اینمنم گفته:

      سلام آرش جان
      به نظر من هیچ فرقی نمی کند، چه مثل آن خواهر محجبه با رویکردی اطلاعاتی و امنیتی خود فرد جریان اندیشه را محدود کند، چه مثل آنچه که شما فرمودید دیگران با رویکردی انتظامی و امنیتی اندیشه هایی را که قاعده بازی را بر هم می زنند محدود یا به قول شما حذف کنند.
      در هر دو حال ما آدمها تن می دهیم و باید بدهیم به استصواب در حیطه بروز اندیشه ها در دنیای واقع.
      خلاصه اینکه من شعارهایی مثل “لزوم تحمل دگراندیشان” و یا “لزوم آزادی اندیشه” را تنها به صورت واکنشی ناگزیر از طرف ضعفا در برابر کانون قدرت یافته ام. شعارها و ادعاهایی که بیشتر یک واکنش هستند تا یک باور یا ایدئولوژی…
      البته شاید برای رفع سوء تفاهم احتمالی بد نباشد تاکید کنم که این توصیف من از شعاری یا واکنشی بودن عباراتی از این دست به معنای نفی مطلق چنین مطالباتی نیست بلکه منظور این است که سعی کنیم خودمان را بهتر بشناسیم و تا حد ممکن نخود سیاه را شعار ندهیم… :mrgreen:

    • مرمر گفته:

      اغلب به نظر میاد این دین و مذهب بوده که دست و پای اندیشه رو بسته، نه اینکه نذاره اون جور که دلت می خواد (کله ات میخواد) فکر کنی نه. بلکه دور هر چیزی یه حصاری کشیده که تو رو از یک پرتگاه نجات بده. بعضی ها قبول می کنن که این واقعن یه حصاره و بعضی ها می خوان ورای اون حصار قدم بردارن. می خوان فکرشون رو آزاد کنن تا بپره اون ور حصار ببینه که چی میشه!!!
      آخ که منم چقدر دلم میخواد بپرم…… :idea:
      در مورد اون تصویر هم موافقم با یکی از همین آرش ها….خیلی به ذهن نزدیکه…….
      :mrgreen:

      • اینمنم گفته:

        سلام همراه دیرین و وفادار اینمنم
        اگر وبلاگی دارید خوشحال می شوم که آدرسش را بگذارید تا ما هم سری به شما بزنیم.

        اگر بگوییم کانونهای قدرت بوده اند که محدودیت ایجاد کرده اند بهتر است و البته در جهت فرمایش شما نیز اگر بگوییم دین و مذهب گاهی چون ابزاری در جهت مطامع کانونهای قدرت بوده، سنجیده تر است.
        در مورد اون تصویر هم گفتم که اغلب محدودیتهایی برای به اشتراک گذاشتن اندیشه ها در بین است ;-) :mrgreen:

      • selina گفته:

        از قدیم این طور بوده که اشخاصی که می دونستن منافعشون به خطر می افته نمیزاشتن مردم آزادی اندیشه و آزادی بیان داشته باشن .
        الان هم … ! :x
        :sad: :sad:

        شما هم که به ما سر نمیزنید :cry:

        • اینمنم گفته:

          همینه دیگه! من این همه مطلب نوشتم که روشن بشه این شعار عدم مهار کردن و یا آزادی افکار و پذیرش دگراندیش و … معمولن شعار افرادی است که تو موقعیت ضعف هستند و اگر درست فکر کنیم ما مجبوریم افکارمان را و یا بروز افکارمان را محدود کنیم. اونوقت شما باز هم همین شعار را می دهید!؟
          ضمنن من خیلی دوست دارم محیط اینجا آروم باشه و به همین دلیل یه جمله کوچیک از کامنتت را حذف می کنم. البته با اطمینان به شما و حسن ظن شما :mrgreen:

          • selina گفته:

            خواهش می کنم :oops: :mrgreen:

          • ? گفته:

            من میگم اندیشه هر چی آزادتر باشه به رشد کمک بیشتری می کنه منتها به قول تو این آزادی شاید محدود باشه کی میتونه منکرش بشه ولی در همین محدوده هم میشه آزاد بود.

            • اینمنم گفته:

              این مدل آزادی محدود همانی است که همه ما آدمها داریم ولی برخی باز هم شعار می دهند و به وضوح به دنبال یک جور آزادی مشروط و محدودی هستند که هم جهت با منافع خودشان باشد ولی این را نمی گویند، شرم و حیا اینجا به کار نمی آید آدمها تا بر سر منافعشان بحث نکنند بر سر منافعشان به توافقی نمی رسند. قسمت خنده دار چنین جریانی اینجاست که چالش بر سر یک موضوع است و گفتمان بر سر موضوعی علی حده!

            • دیلماج گفته:

              سلام افتخار از آن بنده بود که شما رو پیدا کردم. ممنون که به من سر زدید.
              یادم نمی یاد وعده داده باشم در مورد خیانت بنویسم. اون فقط یه مثال برای روشن شدن قضیه بود :!:

              • اینمنم گفته:

                سلام
                بله می دونم ;-) ما به خودمان وعده دادیم که بنویسید و گفتیم مزاحی کرده باشیم

              • زهرا گفته:

                سلام دکتر من دیر سر زدم به وب یا شما دیر آپ کردی؟
                در رابطه با این پست من با مرمر موافقم . دین و مذهب بوده که دست و پای اندیشه را بسته . یادمه در دوران دبیرستان یه معلم دینی و قران داشتیم که سرکلاسش بحث آزاد زیاد بود. توی یکی از این بحث ها من در مورد آفرینش و وجود خدا و اینکه چطور تنهاست و دوست یا همسری نداره سوال کردم. اکثریت بچه ها با تعجب نگاهم میکردند که نکنه قاطی کردم و بدتر از همه دبیرمان گفت این افکار گناهه و خدا بنده هایی رو که تو کارش کنجکاوی کنه رو دوست نداره. برای من همیشه سوال بود و الان که سالها از اون جریان میگذره سوالات من بیشتر شده برای اینکه هیچوقت نتونستم جواب سوال اولم را بگیرم چون اگر سوال می کردم یا دیوونه بودم یا کافر و حالا که دیگه صددر صد دیوونه هستم اگر بخوام سوالاتم را مطرح کنم.
                آره دکتر جون این دینه که جلوی دست و پا را گرفته و من دوست دارم ورای اون حصار را ببینم… :?:

                • اینمنم گفته:

                  سلام
                  من دیر آپ کردم. یادم به پرویز پرستویی افتاد توی فیلم مارمولک اونجایی که به خانومه میگفت: (یکسری حرفهای خوب خوب)…اگه اسلام دست و پامو نبسته بود!
                  ولی باور کنید با دین یا بدون دین این هنر آدمهاست که آب را از سرچشمه می بندند و گربه را دم حجله می کشند تا کسی مجال پرسشگری هم پیدا نکند… :mrgreen:

                • امیر گفته:

                  سلام اینمنم جان :mrgreen:
                  راستش من وقتی میگم آزادی اندیشه منظورم اینه: من فکر میکنم اندیشه ها، به قول یکی از همین آرشها، باید رقابت کنن و باید اونی پیروز شه که بیشتر بر واقعیت منطبق هست. البته ممکنه یه اندیشه اصلن ادعای خاصی نداشته باشه و شامل درست و غلط نشه که کاری با اونا ندارم. ولی بقیه باید مطرح بشن تا بعد از مدتی معلوم بشه از بین اونها کدوم درست تر بوده. اما اگه عده ای نذارن این محیط به وجود بیاد و باعث رشد نکردن و حتی کاهش سطح آگاهی و افکار میشن و این چیز بدیه و من با این مخالفم. دقیقن همین محیطی که الان تو ایرانه. اگه ایران باشی حتمن میدونی چی میگم. خیلیا اصلن نمیذارن فکری وارد این میدان رقابت بشه.
                  ببخشید اگه من متوجه منظورت نشده بودم. فقط برداشتمو از آزادی اندیشه گفتم.

                  • اینمنم گفته:

                    سلام امیر گرامی
                    اینکه شما می فرمایید یعنی آزادی بیان یعنی زندگی کردن اندیشه ها. حتمن می پذیرید که نمی توان از بیان هر اندیشه ای دفاع کرد بدون توجه به بستر و شرایط بیان آن اندیشه. برای مثال اگر از همین لحظه فردی در یک شهر به راه بیفتد و آگهی چاپ کند و آدمها شامل مردان و زنان شوهر دار و دختران زیر ۱۸ سال را با دلایل و براهین منطقی یا تکنیکهایی غیر منطقی به نوعی از زندگی جدید دعوت کند که… آیا همه تماشا می کنند تا او شکست بخورد و اثبات شود که هم آزادی بیان خوب است و هم تفکر و اندیشه های او بد بوده؟ خلاقیت به خرج دهید و دعوتی را تصور کنید که باعث واکنش آدمها شود. من کمکی نمی کنم

                    • امیر گفته:

                      آها … شاید همون آزادی بیان رو میگم … میدونی؟! من نمیگم که در دنیای کنونی همچین شرایطی هست (اینکه همه اندیشه ها رو بشه مطرح کرد) . ولی میگم که درستش اینه که باشه. چرا که همیشه نظریات بزرگ در ابتدا به نظر احمقانه و اشتباه میان (مثل ماجرای گالیله یا اینشتین یا …). پس بدون دلایل منطقی کافی نباید از اول روی یک فکر خط بطلان کشید. حالا ممکنه بگین اگه این کار رو بکنیم سنگ رو سنگ بند نمیشه. یعنی هر کی ممکنه از راه برسه و یه نظریه من درآوردی بده و تا بیایم غلط بودنش رو ثابت کنیم کلی گند بخوره به زندگی آدما. خوب منم تا حدودی موافقم. ولی اینقدرم بدبین نیستم. یعنی فکر میکنم اکثر این جور اندیشه ها رو میشه در همون ابتدا اشتباه بودنشون رو ثابت کرد. ولی در مورد بقیه … به نظرم اثرات مثبت چنین محیطی به مراتب بیشتر از اثرات منفی اونه.
                      بازم اگه منظورت رو دقیقن نفهمیدم ببخشید

                  • منوچهر گفته:

                    ببخشید اینمنم. مخالفم. هم تک تک به جملاتت نگاه کردم و هم کل نوشتتو سعی کردم درک کنم. اما بازهم احساس می کنم یک مقدار نهیلیست شدی و مایوسانه به قضیه نگاه می کنی. طبق معمول
                    درسته جنگ ها همه بر سر اندیشه ها هستن. خوب حالا این اشکالش چیه؟ موضوع اینه که همه موقع تفکر و نتیجه گیری آزادن و اندیششون تا بی نهایت آزاده و اینکه نتونن به تفکرشون جامه عمل بپوشونن نشونه در بند بودن اندیشه اون ها نیست.
                    اگر دقت کنیم همین وبلاگ محلیه برای به اشتراک گذاری اندیشه ها به امید فراگیر شدنشون.
                    => اندیشه درست و کارا خواه ناخواه در عمل هم آزاده <=
                    خوب طبیعیه که اندیشه کسی مثل هیتلر جایی متوقف خواهد شد.
                    چرا خنده داره کسی پلاکارد بگیره بره تو خیابون و شعار آزادی اندیشه بده؟ خیلی هم هیجان انگیزه
                    چرا عکس مردمی که تو خیابون پلاکارد گرفتن رو گذاشتی؟ چرا تصویر یک آدم با فکر قدرتمند رو نگذاشتی مثلا فلان فیلسوف؟

                    یه مورد دیگه اینکه در نوشتت تناقض هم وجود داره . جایی گفتی "قدرتی میاد و جلوی اندیشه تو رو میگیره و محدودش می کنه" و جایی گفتی "آدما از روی لطافت طبع خواسته هاشون رو مطرح نمی کنن."

                    و ممنون و خوشحالم که مجبورم می کنی گاهی فکر کنم. :idea: شاید اندیشه ما رو شما آزاد کنی بلاخره :!:

                    • اینمنم گفته:

                      سلام منوچهر عزیز
                      در مورد تناقض:
                      اینکه نوشته ام: “آدمها از سر ادب! یا لطافت طبع! که از خصوصیات فاخر انسانی آنهاست هرگز آنچه که می خواهند را فریاد نمیزنند.” تنها یک شوخی در مورد آدمها بود. منطورم این است که اغلب نمی دانند چه می خواهند.
                      منوچهر جان من اصلن با آزادی اندیشه و بیان مخالف نیستم ولی درست که فکر می کنی می بینی که باز هم باید برای هر نوعی از آزادی محدوده ای تعریف شود و مطلق نیست. به کامنت وحید یه نگاهی بنداز لطفن
                      :mrgreen:

                    • رضا گفته:

                      اینمنم عزیزم سلام
                      چه مطلب تو پری را وسط کشیدی و آزادی ذهن مارو به بند کشیدی.
                      به نظر من آزادی اندیشه نسبی است و اگر همه می خواستند در مفهوم آزادی جریان اندیشه ها وحدت داشته باشند، آزادی معنا و مفهوم خود را از دست می داد. در عکس پایین، یکی آزدی اندیشه را از منظر قسمت کرم رنگ داستان می بیند و دیگری چراغ رو میزی.
                      مثلا اگر کسی را در فرودگاه بین المللی تهران که برای اولین بار و برای همیشه ایران را به قصد یک کشور غربی ترک می کند، بپرسی آزادی اندیشه چیست نه در کلام بلکه در اندیشه اش قسمت کرم رنگ عکس را برای شما تصویر میکند. به عکس اگر آدمی خسته را که پس از سالیان فرودگاه شیکاگو را به مقصد وطن (نه وطن در این شرایط) را ترک می کند به احتمال قوی چراغ رو میزی را تصویر میکند.
                      چهار صد سال عصر روشنگری در خیابانهای فرانکفورت و پاریس و لندن مغزها بیرون از جمجمه ها چون مغز گردو غِل می خوردند و جهان را می چاپیدند. آنهم به نام آزادی اندیشه. و به برکت نرم افزارهای غلطانشان جهانی را در بند کردند.
                      اکنون پس از بن بست، هارد دیسک اندیشمندانه مدرنیسم را عوض کرده تا بتوانند با افزار های پسا مدرنیسم مغز گردو ها را به پوسته پوسیده اش بر گردانند ولی مقداری دیر شده است.

                      • اینمنم گفته:

                        رضای نازنین و فرزانه
                        چه خوب است که همراهی می کنی :mrgreen:
                        دیر نمی شود به قول وحید در کامنت پایینی همیشه مجالی پیش می آید برای تکرار مکررات. یا روز از نو و روزی از نو!

                      • وحید گفته:

                        سلام آقای دکتر
                        مارکس میگوید: طبقه مسلط ایدئولوژی مسلط را می سازد
                        اما فوکو میگوید: قدرت مسلط گفتمان مسلط را می سازد
                        انچه از این دو برایند میشود آنکه نیروی غالب میتواند به راحتی معادلات و قراردادهای حاکم بر عرف, معاش وحتی تفکرات جماعت مغلوب را تغیییر دهد!
                        مثلا علوم انسانی که تا دیروز مایه مباهات بود امروز مجال مکافات گردیده و یا فلان رنگ که مظهر کمال بود نماد ظلال شده!
                        در این تغییر قراردادها گروهی (خواه اقلیت و خواه اکثریت)به حاشیه رانده میشوند و تضاد منافع بین قدرت حاکم وطبقه محکوم موجبات ظهور ایدئولوژی های مغلوب( تئوری آزادی اندیشه و یا آزادی بیان اندیشه )را فراهم می آورد .
                        اما چرا مردم این تئوری ها را در خیابان فریاد میزنند؟
                        ممکن است غالب کسانی که شعار می دهند الزاما قایل به تغییراتی این اندازه
                        در ایدئولوژی نباشند یعنی اگر در جایگاه انتخاب قرار بگیرند حاضر به تغییر نشوند , بدتر آنکه از آنچه در پس پرده تغییرات نهفته است(طبق عادت البته) بیمناک نیز باشند!
                        انچه آنان میخواهند خواستهای بسیار کوچکتری است . خواستهایی که با تغییر
                        قراردادها از آن محروم شده اند(مثل مسئله خوشه بندی و سهمیه بندی و …بندی و ..) اما مثلا سر دادن شعار : ما اهل خوشه نیستیم! احتمالا چندان موثر نخواهد بود وشاید مضحک نیز باشد اما سر دادن یک شعار بزرگتر! (لا اقل شاید اینطور به نظر برسد)سر انجام شاید راه را برای رسیدن به خواستهای کوچکتر فراهم نماید(البته شاید!!!)
                        اما اگر روزی ادات قدرت تغییر نماید مردم دوباره بسراغ دلمشغولی های کوچک خود میروند و قدرت تازه مسلط ایدئولوژی غالب و قراردادهای نو خواهد ساخت و دوباره روز از نو روزی از نو !!!
                        و مردم دوباره شعار میدهند! ;-)
                        برایتان آرزومند تنها یک چیزم: حال خوب

                        • اینمنم گفته:

                          جادوگر شدی وحید تبریک میگم ;-)
                          فقط موندم که این تویی یا اینمنم؟ :mrgreen:

                        • زن ذلیل گفته:

                          ای برادر تو همه اندیشه ای-مابقی خود استخوان و ریشه ای

                          سلام بی تعارف میگم اولین جوابم به این پستت درون مغزم این بود : خوب که چی!
                          امروز اگر اندیشه ای هست که قابل زندگی نیست صاحب اندیشه با اعتقاد راسخش میتونه اونو زنده نگهداره تا روزی خودش یا ۱۰۰ ها سال بعد دیگران اون اندیشه رو زندگی کنند.

                          فیلم v for vendetta رو اگه ندیدین حتما ببینید. اگه حصلتونو سر میبرم عذر میخوام، اما یکی از دیالوگهاش واقعا شاهکاره.
                          آدم بدا داشتن به قهرمان فیلم(وی) تیر میزدن ولی هرچی میزدن از پا نمی افتاد و نمیمرد. با عجز و ناتوانی میپرسن ازش که چرا نمیمیری تو؟ جواب میده آخه من فقط این پوست و گوشتی که بهش شلیک میکنید نیستم. من یک ایده و عقیده هستم و ایده ها ضد گلوله اند!

                          • اینمنم گفته:

                            سلام
                            بی تعارف میگم اولین جوابم به این پستت درون مغزم این بود : خوب که چی!
                            امروز اگر اندیشه ای هست که قابل زندگی نیست صاحب اندیشه با اعتقاد راسخش میتونه اونو زنده نگهداره تا روزی خودش یا ۱۰۰ ها سال بعد دیگران اون اندیشه رو زندگی کنند.
                            این یعنی اذعان داریم باید زمینه بروز و امکان زیستن اندیشه ها مهیا شود حتی اگر ۱۰۰ سال طول بکشد. پر واضح است که در یک بستر متعصب عقیدتی بیان هر اندیشه ای به بهانه آزادی اندیشه و … ممکن نیست. و اگر به اطراف و دنیای امروز نگاه کنیم قدرتها از یک طرف از کانونهای مبلغ اعتقاد و تعصب و ایمان ورزی حمایت می کنند و از طرفی به بهانه آزادی بیان و اندیشه زمینه درگیری و اصطکاک بین آزاداندیشان و کانونهای متعصب عقیدتی را مهیا می کنند.
                            تا جایی که امروز هم چون کل تاریخ بشر کمتر محیطی را سراغ داریم که عاری از تعصب و اینگونه درگیریهای تکراری باشد.
                            من بهتر می بینم که در مورد امکانات حیات بحث شود و مطالبات ملموس غیر اتتزاعی تا اینکه برای آزادی ایده ها و عقیده های ضد گلوله شعار دهیم.

                          • ویونا گفته:

                            چرا همیشه انقدر سوالهای سخت می پرسی
                            بیچاره مریضهات :evil:
                            من بعد از این چند سال عمری که از خدا گرفتم (مثل مادربزرگها حرف میزنم!!!! :lol: ) و با تمام کلانجارهای که صبح تا شب ذهنمو در گیر می کنه دست اخر به این نتیجه رسیدم. وقتی تونستی اونطور که دوست داری فکر کنی و تصمیم بگیری و عمل کنی ازادی خواهی داشت. وگرنه میشه ملعبه دست دیگران که هر کدوم به ۱ اسم می خواهند به ذهن و افکار تو نفوذ کنند.
                            دین…جامعه… خانواده…
                            ما چقدر ظرفیت داریم که اجازه میدیم این همه مورد ما رو از خواسته درونی مون دور کنی :?:
                            باز هم می گم من اواتار می خواممممممممممم :cry:

                            • havij گفته:

                              ربط این بست رو با بعدی برای منم توضیح بده.ممنون



                              icon_wink.gif icon_neutral.gif icon_mad.gif icon_twisted.gif icon_smile.gif icon_eek.gif icon_sad.gif icon_rolleyes.gif icon_razz.gif icon_redface.gif icon_surprised.gif icon_mrgreen.gif icon_lol.gif icon_idea.gif icon_biggrin.gif icon_evil.gif icon_cry.gif icon_cool.gif icon_arrow.gif icon_confused.gif icon_question.gif icon_exclaim.gif 
                              

                              نوشته های اینمنم در ایمیل شما

                              لطفا ایمیل خود را وارد کنید:

                               

                              نوشته های این ماه

                              شهریور ۱۳۸۹
                              ش ی د س چ پ ج
                              « مرداد    
                               ۱۲۳۴۵
                              ۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
                              ۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
                              ۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
                              ۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  
                               

                              تبلیغات

                              abzarak.com
                              khabarkhoon.com
                               

                              رتبه اینمنم در گوگل

                               
                              Flash required
                               

                              آب و هوا